أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

38

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

وليعهد خود كرد چنانچه مسلم بن وليد انصارى معروف به صريع الغوانى در ضمن قصيده ستايش او گفته : اقمت خلافة و ازلت اخرى * جليل ما اقمت و ما ازلتا يعنى بر پا داشتى خلافتى را و بر انداختى خلافتى را * و الا است آنچه بر پا داشتى و آنچه كه از ميان برداشتى بيعت بغداد با ابراهيم عم مهدى يكباره او را دگرگون ساخت و فضل را كه وسيلهء رسيدن او بخلافت بود و هم امام رضا عليه السّلام را از ميان برداشت و چون ببغداد رفت شعار سياه جامعه و پرچم را باز گرداند و در همهء انقلابهاى اين قرن يكم حكومت عباسيان دو عامل دين و نژاد اثر داشتند . سير علمى اسلام در دوران مأمون به نهايت خود رسيد و سير سياسى دو حزبى هم پايان يافت زيرا با كشته شدن امين و ويرانى بغداد حزب عرب سقوط كرد و با كشته شدن فضل بن سهل و ناسپاسى از ايرانيان طرفدار خلافت عباسى براى بار سوم اعتماد ايرانيان از وفا و صفاى عباسيان به كلى بريد . و ميتوان گفت : اين دو حزب سياسى رقيب كه پشتيبان حكومت عباسيها بودند منحل شدند گر چه مردانى از دو تيره در كارهاى حكومت داراى مناصب عاليهء بودند و دولت مأمون هنوز براى ايرانيان احترام و اعتبارى منظور مىكرد و دختر حسن بن سهل برادر فضل بنام پوران را بزنى گرفت و در سال 204 به فم الصلح در ناحيهء دجله منزل كرد و با پوران عروسى كرد و حسن بن سهل پذيرائى تاريخى از مأمون نمود و در اين باره داستانى تاريخى رخ داد و در برابر درخواست مأمون از او خواهش كرد در دل او جا داشته باشد و او را دوست دارد . . . و چون مأمون در سال 218 پس از تاخت و تاز بر دولت روم به رقه رسيد مرد و معتصم بنام محمد بن هارون كه همراه او بود جانشين او شد و عباس بن مأمون هم پس از مشاجره تسليم او گرديد . و معتصم در انديشه شد كه نژاد سومى را بدربار خلافت كشاند كه ضربتى از