أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )
31
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )
است ؟ آيا او را به رهبرى نماز و حج و جهاد خود مىپسنديد ؟ گفت : گمان ندارم يحيى گفت از اين آسودهاى كه سران خاندانت براى مقام خلافت قيام كنند و آن را از فرزندانت به ديگران بكشانند ؟ و مردم را بشكستن پيمان وادارى و سوگندهاى وفادارى آنها را سست سازى و اگر بيعت برادرت را محترم شمارى و براى جعفر پس از او بيعت ستانى استوارتر باشد و چون پسرت مردى شد از برادرت بخواهى او را بر خود مقدم دارد هادى گفت : مرا بامرى آگاه كردى كه متوجه نبودم ، وانگه تصميم گرفت رشيد را خلع كند چه بخواهد و چه نخواهد و فرمان داد در هر امرى بر او سخت گيرند و او را بستوه آوردند . يحيى برشيد گفت از هادى اجازه شكار رفتن طلبد و خود را مدت درازى بدان مشغول سازد زيرا زندگى هادى برادرش كوتاه است و به زودى بسرايد به حكم طالعى كه دارد و رشيد اجازه خواست و به او اجازه داد و رشيد بكنارههاى فرات اطراف انبار و به هيت رفت و از آنجا تا دشت سماوه دور شد ، و هادى به او نامه نوشت كه بيايد و رشيد پيوسته عذر آورد و نيامد و هادى زبان بدشنام او گشود . و مسعودى در دنبال اين داستان بيمارى هادى و مردن او را ذكر كرده و چنين فهميده شود كه هارون تا مردن هادى خود را از او دور نگهداشت . و آنچه از اين ماجراهاى سهگانه فهم شود كه : 1 - خشم شديد خيزران بر هادى . 2 - تصميم هادى به خلع رشيد از ولايت عهد پس از خود . 3 - تدبير يحيى در دور نگهداشتن رشيد از هادى و اصرار هادى در احضار او . اينست كه ارتباطى ميان گروه خيزران و گروه يحيى در ميان بوده و با نقشهى حسابشدهاى يحيى رشيد را از چنگ هادى ربوده كه بوسيله خيزران رهبرى ميشده و اگر روايت مسعودى در باره مردن هادى درست باشد مىشود كه بيمارى او بر اثر زهرى بوده است كه او را ديوانه كرده و كشته .