أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )
20
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )
گرديدند و در امور سياست حكومت اسلامى نفوذ يافتند ولى مقام خلافت به حكم نص و اصالت در دودمان عرب بجا ماند و پس از دوران احمد سفاح كه نخست خليفه عباسى بود و به حكم يك حكومت موقت پس از سقوط مروان حمار آخرين خليفهء اموى روى كار آمد منصور جانشين او گرديد و به حساب نژاد هاشمى خود را سزاوار اين مقام معرفى كرد و مسأله وراثت از پيغمبر بوسيلهء عباس كه پس از وفات آن حضرت زنده بود بميان آمد و از نظر قرابت رقيب اولاد على عليهم السّلام كه برادرزادهء پيغمبر محسوب ميشدند بميان كشيده شد و يك صورت قانونى بدين دعوى دادند و با تدبير و كوشش منصور كه بكشتار بسيارى از خويشان خود و سادات بنى فاطمه تمام شد پايه خلافت عباسيان استوار گرديد . « 1 » و امامان شيعه باز خود را از محيط سياست بيرون كشيدند و بتقويت دانشگاه مدينه و كوفه پرداختند ولى در دربار خلافت عباسيان دو حزب مقتدر تشكيل شد . 1 - كارگزاران و مشاوران عجم و ايرانى كه تا پايهء وزارت و صدارت پيش رفتند مانند خالد و يحيى برمكى و خاندانش . 2 - حجابت و وزارت دربار كه بدست تازيان افتاد و ربيع حاجب و پس از او پسرش فضل بن ربيع اين مقام را دارا شدند و اين دو حزب پيوسته با هم در كشمكش و رقابت بودند و هر كدام ميخواستند نسبت بخليفه وقت خوش خدمتى بيشتر به حساب بگذارند و تقرب بيشترى جويند .
--> ( 1 ) در ص 307 ج 3 مروج الذيهب مسعودى گويد : منصور عباسى بمشاور خود اسحاق عقيلى گفت تو در بارهء مقاومت با شورش محمد بن عبد اللَّه حسنى خوب نظرى پيشنهاد كردى كه بصره را پر از قشون كنيم چون برادرش ابراهيم در آنجا شورش كرده نظر تو در باره محمد كه در مدينه شوريده چيست ؟ گفت : بايد هر دعوى او را بمانند آن پاسخ دهى اگر گويد كه من زاده رسول خدايم كه البته اين را گفته تو بگو من هم عموزادهء رسول خدايم ، و در ص 312 منصور در سخنرانى خود پس از قتل محمد و ابراهيم گفته : خدا بوسيلهء شما مردم خراسان حكومت ما را بما باز گردانيد و ميراث پيغمبر ص را بما برگردانيد .