أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )
114
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )
20 - بسندى تا سدير از امام باقر عليه السلام تا جدش كه فرمود : على عليه السلام بمولايش نوف شامى كه با آن حضرت بالاى بام بود فرمود : اى نوف خوابى يا بيدار گفت بيدارم و شما را نگرانم اى امير مؤمنان . فرمود : آيا ميدانى شيعهء من كيانند گفت به خدا نميدانم ؛ فرمود : شيعهء من آنانند كه لبانشان پلاسيده ( از تشنگى روزه ) و شكمهاشان به پشت چسبيده ( از گرسنگى ) آنان كه زهد و خداپرستى از چهرهشان نمايانست ، خدا پرستان شبند و شيران ميدان نبرد در روز ، آنان كه چون در زير پرده شب درآيند كمرها را ببندند و خود را در جامه به پيچند و گامها را با هم رده كنند و پيشانى بر خاك نهند و اشكشان بر رخسارشان روان شود و آنان به خدا پناه برند براى آزادى خود از عذاب دوزخ و اما در روز مردانى بردبارند و دانشمند و بزرگوار و نجيب و نيك و پرهيزكار اى نوف شيعهء من كسانى باشند كه زمين را فرش خود گرفته و آب را عطر خود ساخته و قرآن را ورد خود نموده اگر حاضر باشند شناخته و سرشناس نيستند و اگر غايب باشند كسى از آنها خبر نگيرد . شيعهء من آنانند كه چون سگان زوزه نكشند و چون كلاغان طمع نورزند و از مردم گدائى نكنند اگر از گرسنگى بميرند . اگر مؤمن بيند او را گرامى دارد و اگر فاسق بيند او را ترك كند اينان به خدا اى نوف شيعهء من باشند كسى از آنها بدى نبيند و دلهاشان غمين است و نيازشان اندك و دلشان پارسا و تنهاشان از هم جدا ولى يك دل باشند و هم عقيده . گويد گفتم اى امير مؤمنان خدا مرا قربانت كند از كجا اينان را بجويم فرمود اى نوف در هر گوشه زمين ، پيغمبر ص روز قيامت بيايد و بپروردگارش پناه برد و بدامن دين دست زند و من بدامن او دست زنم و خاندان من بدامن من دست زنند و شيعهء ما بدامن ما دست اندازند . بكجا رويم ، سوگند به پروردگار كعبه كه بسوى بهشت تا سه بار چنين فرمود ، بسوى بهشت ، بسوى بهشت ، بسوى بهشت . 21 - بسندش تا نوف بكالى گويد : مرا حاجتى بامير المؤمنين على بن ابى طالب ع رخ داد و بدنبال جندب بن زهير و ربيع بن خيثم و خواهرزادهاش همام