أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )

105

كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )

و در باره پروردگار جهانيان نشدنيست ، زيرا خداى سبحان را هيچ خاطره در نگيرد و نياز به هيچ گونه انديشه و تصميم‌گيرى در كارهاى خود ندارد با اينكه اراده كار نياز بتصور و ترديد و تصميم دارد و همانا مقصود از اينكه گوئيم خدا مريد كارهاى خود است اينست كه كار خدا واقع شود دانسته نه بتصادف و پيشامد و بىخبر او و نه بيك وادارنده ديگرى كه آن را خواسته باشد و اين واژه را به كار بريم براى گزارش از اينكه خدا از روى سهو و غفلت و وادارى ديگرى كارى نكند و بخواست خود كار كند و اين تعبير نسبت به خدا استعاره باشد زيرا چنانست كه گفتيم و در موجود حادث درست است نه در باره خداى قديم . دليل بر آنچه گفتيم دليل ما بر اينكه اراده در خدا بدان معنا است كه گفتيم اينست كه اگر خدا تعالى مريد باشد بحقيقت اراده از دو حال بيرون نيست يا اينكه بذات خود اراده دارد مانند علم و قدرت او بايد اراده او شامل هر خوب و بد و حسن و قبيح باشد با اينكه خواست امر زشت و قبيح بر خدا تعالى روا نباشد به حكم خرد و سخنى در اين باره بطور آراسته در باب رد گفتار جبريان در اينكه خدا خالق همه كارهاى بندگانست بيايد و چون ثابت است كه خدا اراده اعمال قبيحه ندارد دانسته شود كه اراده صفت ذاتيه او نيست و اگر اراده او منوط باراده ديگريست در او آن اراده از دو حال بيرون نباشد يا قديم است يا حادث و نميشود قديم باشد به دو دليل . 1 - اينكه ثابت كرديم قديم جز يكى نتواند بود كه خدا عز و جل است و سخن با جبريان در اين باره همان سخن در باره نفى صفات قديمه است كه جبريان بدان معتقدند و آنها را بهمراه خدا قديم دانند . 2 - اگر خدا از ازل مريد باشد بذات خود يا باراده قديم با خود بايد همه مرادهاى او از ازل با او باشند زيرا مانعى بر سر راه اراده او نباشد و جلوگيرى ندارد و بايد هر كارى كند همه در يك وقت باشند و از هم پيش و پس نباشند زيرا اراده