أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : الشيخ عباس القمي )
44
معدن الجواهر ( نزهة النواظر در ترجمه معدن الجواهر ) ( فارسى )
سر آدمى پهن شده باشد و آدمى بر تخت نشسته باشد و مردم بر او وارد شوند و بگويند السّلام عليك ايّها الامير ( 1 ) ديگرى گفت سرور در سه چيز ديگر است ترقّى دوستان و پست شدن دشمنان و طول عمرى كه مصاحب باشد با قدرت و بركت در مال مترّجم گويد مناسب ديدم در اين حال نقل كنم موعظت ابو حازم اعرج سليمان بن عبد الملك بن مروان را و آن چنانست كه نقل شده وقتى ابو حازم وارد بر سليمان شد از او پرسيد كه ما بچه سبب از مردن كراهت داريم گفت بسبب آنكه دنيا را تعمير كرديد و آخرت را خراب كرديد لا جرم از آبادانى ميل نداريد بجاى خراب منتقل شويد گفت بگو ورود ما در معرض الهى بچه نحو است گفت نيكوكار حالش حال مسافر است كه از سفر به وطن عود مىكند و باهل و عيال و خويش ميرسد و از رنج و تعب سفر راحت مىشود و امّا بد كار حالش حال غلام گريخته ميماند كه او را گرفته بنزد آقايش مىبرند گفت بگو چه عملى افضل اعمالست گفت اداء واجبات و اجتناب از محرّمات گفت كلمه عدل چيست گفت حقّى كه بر زبان برانى نزد كسى كه از او بترسى و هم از او اميد داشته باشى سليمان گفت عاقلترين مردم كيست گفت آنكه اطاعت خدا كند گفت جاهلترين مردم كيست گفت آنكه آخرت خود را براى دنياى ديگرى بفروشد گفت مرا موعظه موجزهء كن گفت سعى كن كه خدا نبيند ترا در جايى كه نهى از آن فرموده و ببيند ترا در جايى كه امر به آن فرموده است در اين وقت سليمان گريه سختى كرد يكى از حاضرين