أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : الشيخ عباس القمي )

3

معدن الجواهر ( نزهة النواظر در ترجمه معدن الجواهر ) ( فارسى )

در قرآن مجيد از آن تعبير بگنج شده چنانچه در تفسير آيه شريفه و كان تحته كنز لهما از اهل بيت عصمت سلام اللَّه عليهم اجمعين وارد شده كه آن گنج طلا و نقره نبوده بلكه لوحى بوده كه در آن چند كلمه حكمت ثبت شده بود از اين جهت بود كه پيوسته طالبان انسانيّت و سعادت رنجها ميبردند و تعبها ميكشيدند و ملازمت حكماء و علماء مينمودند تا چند كلمه از ايشان تعلّم نمايند و دلهاى مرده خود را به آن زنده نمايند نقل شده كه مردى هفتصد فرسخ دنبال حكيمى رفت تا آنكه هفت كلمه حكمت از او آموخت « 1 » و ابو على شقيق بلخى خدمت هفتصد عالم رسيد و پنج چيز از ايشان ياد گرفت « 2 » و شك نيست كه اعلى و اغلاى اين جواهرات جواهريست كه از معادن حكمت و خزانه علم الهى يعنى حجج طاهره اهل بيت حضرت رسالت پناه ( ص ) اخذ و التقاط شده باشد فإنها حيوة للقلوب الميتة و بصر للعماء و سمع للصّماء و رى للظمآء لا جرم جماعتى از علماء دينيّه شكر اللَّه مساعيهم الجميله همت عالى خود را بر آن گماشته و پس از رنج و تعب بسيار اين جواهرات گرانبها را از محال مختلفه و مواضع متشتّته جمع آورى نموده و در قالب تصنيف در آوردند و در ميان مردم باقى گذاشتند از جمله كتاب معدن الجواهر

--> ( 1 ) امّا هفت كلمه كه آن مرد از حكيم ياد گرفت در باب هفتم ذكر خواهد شد ( 2 ) امّا پنج چيزى را كه شقيق بلخى از هفتصد عالم پرسيد و تمام بيك نحو جواب دادند و شقيق از ايشان آموخته است چنين است كه 1 گفت پرسيدم عاقل كيست گفتند « كسى كه محبّت دنيا اختيار نكرده باشد » 2 گفتم زيرك كيست گفتند « آن كسى كه مغرور و فريفته دنيا نشود » 3 گفتم غنى و توانگر چه كس است گفتند « كسى كه راضى و خوشنود باشد به آنچه حقتعالى قسمت و نصيب او فرموده 4 پرسيدم فقير كيست گفتند « آن كسى كه پيوسته دلش در پى زيادتى مال و در طلب دنيا است 5 گفتم بخيل كدامست گفتند « آنكه حق خدا را از مال خود نميدهد