الشيخ الكليني ( مترجم : مصطفوى )

235

الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى )

مادرم گفت : پسر جان اين مرد پيغمبر است ، زيرا دستورى كه به تو داده از سفارشات پيغمبرانست . گفتم : مادرم ! بعد از پيغمبر ما پيغمبرى نباشد و او پسر پيغمبر است . مادرم گفت : دين تو بهترين دين است ، آن را به من عرضه كن ، من به او عرضه داشتم و او مسلمان شد و من هم برنامه اسلام را به او آموختم ، او نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را گزارد و در شب عارضه‌ئى به او رخ داد ( و بيمار شد ) به من گفت : پسر جان ! آنچه به من آموختى دوباره بياموز ، من آنها را تكرار كردم ، مادرم اقرار كرد و از دنيا رفت ، چون صبح شد مسلمانها غسلش دادند و خودم بر او نماز خواندم و در گورش گذاشتم . شرح - گويا زكريا از آيه شريفه و تاريخ پيغمبر اسلام چنين استفاده كرده كه مرديكه بمكتب و مدرسه‌ئى نرفته و در برابر هيچ معلمى زانو نزده است ، با ملاحظه دين كامل و قرآن محكم و برنامه متينى كه آورده است جز با ارتباطش با عالم غيب و وحى آسمانى درست نيايد و نيز طهارت اهل كتاب از اين خبر استفاده مىشود . 12 - عمار بن حيان گويد : به امام صادق عليه السّلام خبر دادم پسرم اسماعيل نسبت به من خوشرفتار است ، فرمود : من هم او را دوست داشتم و اكنون دوستيم به او افزون گشت ، همانا خواهر رضاعى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله نزد آن حضرت آمد ، چون او را ديد شادمان گشت و روپوش خود را براى او گسترد و او را روى آن نشانيد ، سپس به او رو كرد و با او بسخن پرداخت و تبسم ميفرمود ، تا او برخاست و برفت و برادرش آمد حضرت رفتارى كه نسبت بخواهرش كرد ، در باره او عمل نفرمود ، به حضرت عرض شد : با خواهرش رفتارى كردى كه نسبت به او نكردى با آنكه او مرد است ؟ فرمود : زيرا آن خواهر نسبت به پدر و مادرش خوش رفتارتر بود .