الشيخ الكليني ( مترجم : مصطفوى )
227
الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى )
بامداد پى كارى بيرون شدم ، امام صادق عليه السلام را در خانه عبد اللَّه بن حسن ديدم كه ميفرمايد : اى كنيز بابى محمد ( عبد اللَّه بن حسن ) بگو بيايد ، او بيرون آمد و گفت : يا ابا عبد اللَّه چرا پگاه اينجا آمدى ؟ فرمود : من ديشب آيهئى از كتاب خداى عز و جل را تلاوت كردم كه پريشانم ساخت . گفت كدام آيه ؟ فرمود : قول خداى - جل و عز ذكره « و كسانى كه آنچه را خدا بپيوستن آن فرمان داده ، پيوسته دارند از پروردگار خود بيم كنند و از سختى حساب بترسند ، 21 سوره 13 ، عرضكرد راست گفتى ، گويا من اين آيه را هرگز در كتاب خداى عز و جل نخوانده بودم ، سپس دست به گردن شدند و گريستند . شرح - عبد اللَّه بن حسن همان شخصى است كه گفتگوى طولانى - او با امام صادق عليه السّلام در حديث 929 ذكر شد ، و از آن حضرت تقاضا ميكرد كه با فرزند شومش ، محمد بن عبد اللَّه بيعت كند ، و شايد اين گفتگو هم در همان باره بوده باشد و پيداست كه امام عليه السّلام كارى نميكرد كه محتاج به ياد آورى آيه قرآن باشد ، بلكه همه آيات قرآن در نظرش مجسم است ، و تذكر آيه شريفه براى مصلحت و تنبه عبد اللَّه بوده و پريشانى آن حضرت هم بخاطر او بوده است ، پس اين حديث دلالت دارد بر صله رحم و نبريدن از خويشاوند اگر چه خويشاوند به اين حد از فسق و گمراهى باشد . 24 - عبد اللَّه بن سنان گويد به امام صادق عليه السّلام عرضكردم : پسر عموئى دارم كه هر چه با او مىپيوندم ، از من ميبرد ، تا آنكه تصميم گرفتم كه اگر از من بريد ، از او ببرم ، به من اجازه ميفرمائيد از او ببرم ؟ فرمود : اگر تو به او پيوندى و او از تو ببرد ، خداى عز و جل شما را با هم بپيوندد ، و اگر تو از او ببرى و او از تو ببرد ، خدا از هر دو ببرد . 25 - داود بن فرقد گويد : امام صادق عليه السّلام به من فرمود : دوست دارم خدا بداند من براى خويشاوندم