الشيخ الكليني ( مترجم : مصطفوى )
106
الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى )
از اين رو شخص متوكل همواره بىنياز و عزيز است ، اگر چه ثروتمند و مالدار نباشد ، اما مناعت طبع و علو همتش هرگز اجازه نميدهد كه در برابر مخلوق براى ثروت و مقام تملق و چاپلوسى كند يا خواهش و تقاضا نمايد . و توكل را محقق طوسى در كتاب « اوصاف الاشراف » چنين تعريف كرده است : مقصود از توكل اينست كه بنده هر كارى كه مىكند و براى او پيش مىآيد به خدا تعالى واگذارد ، زيرا كه ميداند خدا از خود او تواناتر و قويتر است و بنحو احسن انجام ميدهد ، و سپس بقضاء خدا راضى باشد ، و با وجود اين در امورى كه خدا به او واگذار فرموده است كوشش و جديت كند و خود را با كوشش و قدرت و اراده خويش از اسباب و شروطى بداند كه موجب تعلق اراده و قدرت خدا بامر او مىشود ، و معنى لا جبر و لا تفويض بل امر بين امرين هم از اين بيان ظاهر ميگردد . مرحوم حاج ملا هادى سبزوارى هم قريب به اين مضمون گفته است : توكل ان تدع الامر الى * مقدر الامور جل و علا و ليس هذا ان تكف عن عمل * اذ رب امر بوسائط حصل 4 - امام صادق عليه السّلام فرمود : هر بندهاى كه به آنچه خداى عز و جل دوست دارد ، روى آورد ، خدا به آنچه او دوست دارد روى آورد ، و هر كه در پناه خدا رود ، خدايش پناه دهد . و كسى كه خدا به او رو آورده و او را پناه داده است ، باك ندارد ، و اگر آسمان بر زمين افتد يا بلائى بر اهل زمين نازل شود و همه را فراگيرد ، او بسبب تقوايش در زمره حزب خداست ( كه فرمايد : ألا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ « يعنى حزب خدا پيروزند » و از هر بلا محفوظ است ، مگر نه اينست كه خداى عز و جل ميفرمايد : « مردم با تقوى در جايگاه امنى هستند . 51 سوره 44 » ( كه حوادث و آفات به آنها نرسد ) . 5 - على بن سويد گويد : از موسى بن جعفر عليه السّلام ، قول خداى عز و جل را پرسيدم : « هر كه بر خدا توكل كند ، خدا او را بس است ، 3 سوره 65 » فرمود : توكل بر خدا درجاتى دارد : بعضى از آن درجات اينست كه : در همه امورت بر خدا توكل كنى و هر چه در باره تو كند راضى باشى و بدانى كه او از