سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )
390
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )
داشت از اين خاندان است ، حمزهء سيد الشهداء از اينان است ، فاطمه سرور زنان دو جهان از اين خاندان است . اى معاويه ! اگر رسول خدا و خاندان و عترت پاكش را از قريش جدا كنى به خدا سوگند ما از شما قريش بهتريم و خدا و رسولش و اهل بيت رسول ، ما را بيشتر از شما دوست دارند . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلم كه درگذشت ، انصار نزد پدرم سعد آمدند و گفتند : « جز با سعد بيعت نكنيم » . قريش با تمسّك به دليل و حجّت على و خاندانش و با توسل به حق على و خويشاوندى او با رسول خدا با ما به نزاع پرداختند ! براى قريش مهم نبود كه در حق انصار ستم ورزند يا كه به خاندان محمّد صلّى اللَّه عليه و إله و سلم ستم كنند . حال آنكه به جانم سوگند با وجود على بن ابى طالب و فرزندانش پس از او ، هيچ يك از انصار و قريش و هيچ يك از عرب و عجم را در خلافت حق و بهرهاى نيست . معاويه خشمگين شد و گفت : اى پسر سعد ! اين حرفها را از چه كسى گرفتى و از چه كسى روايت مىكنى و از چه كسى شنيدهاى ؟ پدرت اينها را به تو گفته و از او گرفتهاى ؟ قيس گفت : از كسى شنيده و گرفتهام كه از پدرم بهتر و برتر بود و بر من حق بزرگترى از پدرم داشت . گفت : او كيست ؟ گفت : او امير مؤمنان على بن ابى طالب ، عالم اين امت و معيار تديّن و صدّيق و فاروق اين امت است ، كسى كه خداوند در بارهاش نازل كرده و فرمود : « بگو بس است مرا خدا كه ميان من و شما گواه باشد و كسى كه نزد او علم كتاب است » . « 1 » قيس همهء آياتى را كه در بارهء على عليه السّلام نازل شده بود ، خواند . معاويه گفت : صديق امّت ، ابو بكر است و فاروق امّت ، عمر و كسى كه علم كتاب نزد او است عبد اللَّه بن سلام است ! قيس گفت : شايسته اين عناوين و سزاوار آنها كسى است كه خداوند در بارهاش فرموده : « آيا كسى كه از پروردگارش بيّنهاى دارد و در پى آيد او را شاهدى از
--> ( 1 ) قرآن 14 / 43 .