سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )

341

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )

على عليه السّلام برخاست و فرمود : شگفتا از طاغيان شام كه سخن عمرو را پذيرفته و او را تصديق مىكنند ! كارش به جايى رسيده كه از روى بىتقوايى و دروغ گويى بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلم دروغ مىبندد ! حضرتش او و رفيقش معاويه را كه به او دعوت مىكند ، هفتاد بار در چند جا لعن فرمود ؛ عمر و قصيده‌اى در هفتاد بيت سروده بود و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلم را هجو كرده بود . رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلم فرمود : پروردگارا ! من شعر نمىسرايم و آن را روا نمىدانم ، پس خودت و فرشتگانت به تعداد هر بيتى كه سروده لعنش كنيد كه اين لعن هماره در نسل او تا قيامت ادامه داشته باشد . هنگامى كه ابراهيم پسر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلم درگذشت ، عمرو برخاست و گفت : « محمد بىدم و دنباله گرديد ، و من دشمن‌ترين و بدزبان‌ترين دشمنان او هستم » . خداوند هم در بارهء او اين آيه را نازل فرمود : همانا كه دشمنت ، هم دم بريده و بىدنباله است « 1 » يعنى بىبهره از ايمان و از همهء خوبيها . من از دروغگويان و منافقان اين امّت چه‌ها كه ديده‌ام ! گويى قاريان بىمقدارى را مىبينم كه احاديث عمرو را روايت مىكنند و او را تصديق مىنمايند و عليه ما اهل بيت با دروغهايش احتجاج مىكنند كه ما مىگوئيم : بهترين اين امّت ابو بكر و عمر هستند ؟ ! خوب اگر چنين بود بايد نام سوّمى را هم مىگفتم ! ! به خدا سوگند ! هدف عمرو از قرار دادن عايشه و پدرش در اين حديث ساختگى فقط به منظور خشنودى معاويه بوده است ، آرى ! خشنودى معاويه را با خشم خداوند به دست آورد ! و اما حديثى را كه پنداشته از من شنيده ! هرگز ! به آن كه دانه را شكافت و انسان را آفريد سوگند كه به درستى و از روى يقين مىداند كه بر من دروغ بسته است و خداوند چنين سخنى را از من در نهان و آشكار نشنيده است . پروردگارا ! عمرو و معاويه را به خاطر اينكه مردم را از راه تو بازداشته و بر قرآن و پيامبرت دروغ بسته‌اند و پيامبر تو را سبك و خوار كرده و بر او و بر من دروغ بسته‌اند

--> ( 1 ) قرآن 108 / 3 .