سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )

299

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )

نمىكند » ! ابو بكر گفت : « در بالا بردن بازوى پسر عمويش هم فروگذارى نمىكند » ! من به مقام ولايت منصوب شده بودم كه ابو بكر به رفيقش گفت : « اين مقام امامت و ولايت ، كرامت است » ! عمر بر او اخم كرد و گفت : « نه به خدا هرگز به حرفش گوش ندهم و اطاعتش نكنم » . سپس در حالى كه به رفيقش تكيه كرده بود ، خرامان به راه افتاد و هر دو رفتند . خداوند هم در بارهء وى اين آيات را نازل فرمود : « تصديق نكرد و نماز نگزارد ، ولى تكذيب كرد و روى برگرداند ، در حالى كه مىخراميد نزد يارانش رفت ، پس تو راست تباهى دنيا ، پس تو راست عذاب آخرت » « 1 » و اين سرزنش و تهديدى از خداوند براى او بود . همو بود كه با رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم به همراه گروهى از اصحاب حضرتش بر من وارد شد ، تا از من عيادت كنند . رفيقش به او چشمك زد ، برخاست و گفت : اى رسول خدا ! در مورد على به ما وصيت كردى و اينك كه او را بيمار مىيابم اگر درگذشت به چه كسى وصيت خواهى كرد ؟ رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم فرمود : بنشين ! و اين را سه بار فرمود ، آنگاه به هر دو رو كرد و فرمود : نه به خدا او از اين بيمارى نمىميرد ! به خدا سوگند نميرد تا كه شما دو تا او را سرشار از خشم كنيد و خيانت و ستم بسيار در حق او نماييد و آنگاه او را پايدار و استوار يابيد ، نميرد تا كه از شما رنجهاى بسيار بيند ، نميرد تا كه شهيد كشته شود . و از همهء اينها مهم‌تر اينكه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم هشتاد نفر را گرد آورد ؛ چهل نفر از عرب و چهل نفر از عجم ، ابو بكر و عمر هم در ميان‌شان بودند ، همه‌شان بر من به عنوان امير مؤمنان سلام دادند ، آنگاه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم فرمود : شما را گواه مىگيرم كه على برادرم و وزيرم و وارثم و جانشينم در ميان امتم و وصيّم در ميان خاندانم و ولىّ هر مؤمنى پس از من است ، حرفش را بشنويد و فرمانش بريد . در ميان اين گروه ابو بكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير و سعد و عبد الرحمن بن عوف و ابو عبيده و

--> ( 1 ) قرآن 75 / 35 - 31 .