سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )

267

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )

خانه‌اش به مسجد راه داشته باشد ، پيامبر صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم نپذيرفت و فرمود : « خداوند به موسى دستور داد تا مسجد پاكى بنا كند كه در آن جز خودش و هارون و پسرانش ساكن نشوند » ؟ گفتند : آرى ! * فرمود : آيا اقرار مىكنيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم روز غدير خم مرا فرا خواند و ولايتم را اعلام داشت و فرمود بايد كه اين حقيقت را ، حاضر به غايب برساند ؟ گفتند : آرى ! * فرمود : آيا اقرار مىكنيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم در غزوهء تبوك فرمود : « تو نسبت به من ، همانند هارونى نسبت به موسى ، تو پس از من ، ولىّ هر مؤمنى هستى » ؟ گفتند : آرى ! * فرمود : آيا اقرار مىكنيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم هنگامى كه اهل نجران را به مباهله فرا خواند ، تنها با من و همسرم و دو پسرم به صحنه آمد ؟ گفتند : آرى ! * فرمود : آيا مىدانيد كه در روز خيبر ، پيامبر صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم پرچم را به من داد و فرمود : « فردا پرچم را به مردى خواهم داد كه خدا و رسولش او را دوست دارند و او خدا و رسول را دوست دارد ؛ به مردى كه نه ترسو است و نه مىگريزد ، خداوند به دست او خيبر را مىگشايد » ؟ گفتند : آرى ! * فرمود : آيا اقرار مىكنيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم مرا فرستاد تا سورهء برائت را بر مشركان بخوانم و آن كس را كه فرستاده بود ، پس از نزول وحى ، برگرداند و فرمود : « خداوند فرمايد : اين مهم را كسى جز مردى از تو به انجام نرساند » ؟ گفتند : آرى ! * فرمود : آيا اقرار مىكنيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم در هر امر مهم و دشوارى تنها به من اعتماد مىكرد و مرا جلو مىانداخت و هر گاه مرا صدا مىزد نامم را بر زبان نمىآورد و مىفرمود : « اى برادر ! برادرم را صدا زنيد » ؟ گفتند : آرى ! * فرمود : آيا اقرار مىكنيد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم ميان من و جعفر و زيد در بارهء