سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )
265
كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )
بن عباس . و از انصار : ابى بن كعب ، زيد بن ثابت ، ابو ايوب انصارى ، ابو الهيثم بن تيهان ، محمد بن مسلمه ، قيس بن سعد بن عباده ، جابر بن عبد اللَّه ، ابو مريم ، انس بن مالك ، زيد بن ارقم ، عبد اللَّه بن ابى اوفى ، ابو ليلى و پسرش عبد الرحمن كه كنارش نشسته بود و هنوز نوجوانى بىريش بود ، ابو الحسن بصرى كه پسرش حسن نيز با او بود و نوجوانى بىريش و ميانه قامت مىنمود ، آمد . سليم گفت : به حسن پسر ابو الحسن بصرى و عبد الرحمن پسر ابو ليلى نگريستم ، نتوانستم بفهمم كدامشان زيباترند ، فقط حسن درشتتر و بلندتر از عبد الرحمن بود . جمعيت حاضر در مسجد ، سخن را به درازا كشاند كه از صبح تا ظهر طول كشيد ، عثمان در خانهاش بود و نمىدانست در ميان جمعيت چه خبر است . على بن ابي طالب عليه السّلام خاموش بود ، او و هيچ يك از اهل بيتش سخنى نمىگفتند . سرانجام جمعيت رو به على كردند و گفتند : اى ابو الحسن : چرا سخن نمىگويى ؟ فرمود : از اين دو قوم كسى نمانده كه فضلى را يادآورى و حقى را نگفته باشد ! سپس فرمود : اى گروه قريش و اى گروه انصار ! به خاطر چه كسى خداوند اين فضل را به شما عطا فرمود ؟ آيا به خاطر خودتان و اهل و عشيرهتان و خانوادههاتان يا به خاطر غير شما ؟ گفتند : خداوند به خاطر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم بر ما منت نهاد و فضل عطا فرمود ، و به خاطر وجود آن حضرت بود كه ما فضل و احسان خداوند را دريافتيم و شامل حالمان شد ، هر فضلى كه در امر دين يا دنيا نصيب ما گرديد به بركت وجود رسول خدا بود نه به خاطر خود ما يا قوم و عشيره و خانوادهء ما . * فرمود : راست گفتيد ، اى گروه قريش و انصار ! آيا اقرار مىكنيد آن كسى كه شما به وسيلهء او به خير دنيا و آخرت رسيدهايد ، تنها از ما اهل بيت است و نه از شما همگى ؟ و آيا اقرار مىكنيد كه از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و إله و سلّم شنيديد كه مىفرمود : « من و برادرم على بن ابى طالب تا آدم سرشتى واحد داريم » ؟ مجاهدان بدر و احد و پيشگامان و پيشتازان در اسلام ، همه گفتند : آرى ! اين