سليم بن قيس الهلالي الكوفي ( مترجم : افتخار زاده )

221

كتاب سليم بن قيس الهلالي ( تاريخ سياسى صدر اسلام ) ( فارسى )

بفرست » على فرمود : « به خدا سوگند براى گرفتن قرآن از من بايد اول گردنم را بزنى و بعد بگيرى » گفتم : چرا ؟ فرمود : « زيرا خداوند مىفرمايد : « قرآن را جز پاكان دست نزنند » « 1 » يعنى قرآن بايد در دست افراد پاك باشد و منظور از پاكان ما هستيم ، ما هستيم كه خداوند از ما پليدى را زدوده و پاك و پاكيزه‌مان ساخته و فرموده : « قرآن را ارثيه كسانى قرار داديم كه از ميان بندگان خود برگزيده‌ايم » « 2 » اين ما هستيم آن كسانى كه از ميان بندگانش برگزيده ، پس ما برگزيده خدا هستيم و براى ما ضرب المثل‌ها زده شده و بر ما وحى نازل گرديده است » . ابن عباس گفت : عمر خشمگين شد و گفت : پسر ابو طالب مىپندارد كه دانش فقط نزد او است ، هر كس كه چيزى از قرآن مىخواند بايد كه آن را نزد ما بياورد . به اين صورت بود كه هر كس نزد عمر مىآمد و آياتى از قرآن را كه حفظ بود مىخواند اگر فرد ديگرى همان آيات را مىخواند و تاييد مىكرد از او مىپذيرفت و مىنوشت و اگر فرد ديگرى آن آيات را نمىخواند از فرد اوّل نمىپذيرفت و نمىنوشت . اى معاويه ! هر كس بگويد چيزى از قرآن از ميان رفته دروغ گفته چرا كه همهء قرآن نزد اهلش محفوظ است . سپس عمر به كارگزاران و قاضيانش دستور داد كه : « بر اساس رأى و نظر شخصى خود اجتهاد كنيد و آنچه را كه حق مىپنداريد پيروى نمائيد . » او و برخى از كارگزارانش چنين كردند و بدينسان در فاجعه‌اى بزرگ از بدعت و تحريف فرو رفتند و اين على بن ابى طالب بود كه بدعت‌ها و تحريفات‌شان را با دليل به آنان تذكر مىداد . كارگزاران و قاضيان عمر در بارهء موضوع واحدى احكام گوناگون صادر مىكردند ! و چنين كارى را براى خود روا مىدانستند ، چرا كه خداوند به آنان حكمت و فصل الخطاب كه ميان حق و باطل ، راست و دروغ ، درست و نادرست فرق نهند ، عطا نكرده بود . مسلمانان هم مىپنداشتند كه اينان معدن دانش‌اند و

--> ( 1 ) قرآن 56 / 79 . ( 2 ) قرآن 48 / 32 .