السيد ابن طاووس ( مترجم : الطبسي )
67
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى )
( 1 ) ابتدا مىكنم بنام خداى بخشندهء مهربان ابتدا بنام خداست بدرستى كه پناه مىبرم بخداى بخشنده از تو اگر تو پرهيزگار يا غير پرهيزگار باشى « 1 » فرو گرفتم به مدد خداى شنوا و بينا [ دانا ] بر گوش تو و چشم تو نيست قدرتى از براى تو بر من و نه بر گوش من و نه بر چشم من و نه بر موى من و نه بر پوست من و نه بر خون من و نه بر گوشت من و نه بر مغز من و نه بر پى من و نه بر استخوانهاى من و نه بر مال من و نه بر چيزى كه روزى نموده مرا پروردگار من ، پرده قرار دادم ميان خود و تو ، به پردهء پيغمبرى كه پنهان شدند پيغمبران خدا به سبب آن از حملههاى جبركنندگان متكبّر و ظالمان متجبّر ، جبرئيل از جانب راست و ميكائيل از جانب چپ و اسرافيل از عقب سر من است و محمّد كه رحمت خدا باد بر او و آل او پيش روى من است و خدا آگاه است بر من ، تو و شيطان را از من منع مىكند ، خداوندا غلبه نمىكند « 2 » نادانى او حلم نمودن ترا از آن كه ذليل و خفيف گرداند مرا ، « 3 » خداوندا به سوى تو التجا مىآورم ، خداوندا به سوى تو التجا مىآورم ، خداوندا به سوى تو التجا مىآورم . ( 2 ) سيّد ابن طاوس عليه الرحمة گويد كه اين حرز داراى قصّهاى فرح آورنده و حكايتى تعجب آورنده است ، همچنان كه ابو الصلت هروى آن را روايت نموده كه روزى حضرت امام بن موسى الرضا عليه السّلام در منزل خود نشسته بودند و من در خدمت آن حضرت بودم . پس فرستادهء مأمون بر آن حضرت داخل شد و گفت امير المؤمنين را اجابت نماى . پس آن حضرت برخاستند و فرمودند اى ابو الصّلت بدرستى كه مأمون مرا در اين وقت نمىخواند مگر براى آزار عظيمى كه به من برساند . پس قسم به خدا كه نمىتواند چيزى كه ناخوش داشته باشم بجاى آورد ، از جهت چند كلمهاى كه از جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله به من رسيده است . ابو الصلت گويد كه : همراه آن حضرت پس بيرون رفتم تا آن كه بر مأمون داخل شديم . پس چون آن حضرت مأمون را ديدند اين حرز را تا به آخر خواندند . پس چون به نزديك مأمون رسيدند ، مأمون به سوى آن
--> ( 1 ) مريم گفته كه پناه مىبرم به خدا از تو خواه باشى پرهيزكار كه قبول نصيحت من نمايى و پند گيرى و از ارادهء خود نادم و تائب باشى و خواه فاسق و فاجر و غير پرهيزكار باشى كه سخنان به تو نفع نبخشد ، و بعضى گويند كه تقى نام مرد فاسقى بود كه بر عكس نام او نهاده بودند و مريم را گمان بود كه آن شخص است ، يعنى پناه مىبرم به خدا از تو خواه تو آن شخص فاسق يا غير او باشى . و اللَّه يعلم ( 2 ) يا از آن كه بلغزاند شيطان مرا از آنچه در او اعتقاد دارم و ثابت قدمم . و اللَّه يعلم ( 3 ) حاصل معنى آن كه چون غلبه و زيادتى نمىتواند نمود نادانى و عصيان دشمنى من بر حلم نمودن تو از آن كه ذليل و خفيف گرداند مرا و بر تاخير نمودن تو عذاب و مكافات او را ، تا آن كه به غضب در آئى و تعجيل نمائى در عذاب او ، بلكه حلم تو زيادتى مىنمايد بر گناه عاصيان ، اين است كه مرتكب ذلّت و خفّت من مىگردد و نمىداند كه در آخرت مكافات از او خواهى نمود و او را معذّب خواهى ساخت . و اللَّه يعلم