السيد ابن طاووس ( مترجم : الطبسي )

62

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى )

( 1 ) مگر به اذن او « 1 » مىداند « 2 » آنچه پيش روى ايشان است « 3 » و آنچه در پس سر ايشان است و احاطه نمىكنند به چيزى از علم او مگر به آنچه خدا خواهد و فرا گرفته است كرسى او « 4 » آسمانها و زمين را بو به تعب نمىاندازد او را نگاه داشتن آن‌ها ، و اوست بلند مرتبهء بزرگ و ذليل و خوارند صورتها از براى هميشه زندهء قايم به ذات و بتحقيق كه زيانمند است كسى كه بار گيرد ستم نمودن را پس بلند مرتبه است خداى كه پادشاه به حق است . نيست خدائى مگر او كه پروردگار عرش نيكوست « 5 » [ بزرگ است ] . پس مر خداى راست ستايش آن خدائى كه پروردگار آسمانها و آفريدگار زمين است تربيت‌كنندهء عالميان است و از براى اوست بزرگى در آسمانها و زمين و اوست غلبه‌كنندهء داناى به تدبير . و هر گاه مىخوانى تو اى محمّد قرآن را مىگردانيم ميان تو ( 2 ) و ميان آن جماعتى كه « 6 » ايمان نمىآورند به آخرت پردهء پوشيده شده « 7 » و گردانيديم ما « 8 » بر دلهاى ايشان پوششها كه مانع انداز آن كه بفهمند قرآن را و گردانيديم در گوشهاى ايشان گرانى را و هر گاه ياد نمائى تو پروردگار خود را در قرآن كه يگانه است او ، باز گردند كافران بر پشتهاى خود در حالى كه متنفّر باشند ، آيا پس ديده‌اى تو كسى را كه فرا گرفت خداى خود را از روى خواهش خود و واگذاشت در گمراهى او را

--> ( 1 ) غرض اظهار بزرگى و عظمت است . يعنى كسى نيست كه مساوى او باشد يا مرتبهء او به مرتبهء او نزديك باشد تا آن كه او را قدرت و توانائى باشد كه بدون اذن و رخصت او شفاعت كسى را تواند نمود . پس نيست شفاعت‌كننده‌اى به نزد او مگر كسى كه او از راه تفضّل و ترحّم رخصت شفاعت نمودن به او دهد كه عبارت از انبيا و ملائكه و صالحان است . و اللَّه يعلم ( 2 ) يعنى خداى تعالى مىداند چيزهائى را كه در پيش روى آنچه در آسمانها و زمين است . يعنى چيزهائى كه در دنيا موجود شده ، و مىشود و همچنين مىداند امورى را كه در عقب آنها موجود مىشود ، يعنى امورى كه در آخرت موجود خواهد شد . يا آن كه خداى تعالى مىداند چيزهائى را كه هنوز موجود نشده و بعد از اين موجود خواهد شد و مىداند چيزهائى را كه در عقب مانده ، يعنى موجود شده و گذشته است . يا آن كه مراد آن باشد كه خداى تعالى مىداند چيزهائى را كه پيش از خلق آنچه در آسمانها و زمين است و همچنين مىداند چيزهائى را كه بعد از بر طرف شدن آنچه در آسمانها و زمين است ، باقى مانده باشد و يا در آن هنگام موجود شود و يا مراد عكس اين باشد . و اللَّه يعلم ( 3 ) مراد از لفظ « هم » در ايديهم و خلفهم كه در فارسى به معنى انسان است و مخصوص به عقلاست ، آن چيزهائى است كه در آسمانها و زمين مىباشد و در ميان ايشان عقلا مىباشد . پس عقلا را غالب گردانيدند بر غير عاقل و همه را به لفظ « هم » تعبير نموده‌اند . يا آن كه مراد انبياء و ملائكه و صالحان است كه از كلمهء « الّا بإذنه » فهميده مىشود . و اللَّه يعلم ( 4 ) مراد از كرسى خداى علم اوست ، چنان كه از حضرت صادق عليه السّلام منقول است و در روايتى ديگر از آن حضرت مروى است كه فرمودند : عرش علمى است كه مطّلع ساخته است خداى تعالى انبيا و رسل و ائمّه را بر آن و كرسى علمى است كه مطّلع ننموده احدى را بر آن و بعضى گفته‌اند كه كرسى نيست حقيقة از براى خدا ، چه منزه است او از كرسى و از نشستن بر آن زيرا كه اين مخصوص به جسم است ، بلكه اين كنايه از عظمت و بزرگى است و مجرّد تشبيه به حال پادشاهان است كه ايشان را تخت و كرسى مىباشد و بعضى آن را به ملك و پادشاهى تفسير نموده‌اند و بعضى گويند كه جسمى است در زير عرش محيط هفت آسمان و شايد كه فلك هشتم باشد كه آن را فلك البروج نيز خوانند . پس بنا بر اين كرسى از عرش كوچكتر خواهد بود و از بعضى احاديث ظاهر مىشود كه كرسى بالاى عرش است و آسمانها و زمين و هر چيز در كرسى است . و اللَّه يعلم بحقايق الامور ( 5 ) كريم به معنى كثير النفع و جامع خوبيها و نفيس و صاحب بخشش آمده و بعضى گفته‌اند كه كريم هر گاه صفت جمادى واقع شود به معنى نيكوئى است و در اين مقام اكثر از اين معانى مناسب است . و اللَّه يعلم . ( 6 ) اين آيه سابقا گذشته و في الجمله اشاره‌اى به بعضى از تاويلات آن نموده . ( 7 ) پوشيده نماند كه حجاب ، ساتر و پوشاندهء غير مىباشد ، مستور كنايه است از مبالغهء در ساتر بودن ، يعنى آن قدر ساتر است كه گويا بعضى از اجزاء آن مستور است از بعضى ديگر . و اللَّه يعلم ( 8 ) اين آيه در سورهء بنى اسرائيل است .