السيد ابن طاووس ( مترجم : الطبسي )

38

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى )

پس جلّاد را طلبيد و به او گفت كه : ( 1 ) ابا عبد اللَّه جعفر بن محمّد را حاضر مىكنم و او را به سخن گفتن مشغول مىسازم و نشان ميان من و تو آن است كه هر گاه بينى كه من كلاه خود را گذارم بايد كه گردن او را بزنى و او را به قتل رسانى . پس آنگاه امر به احضار حضرت صادق عليه السّلام نموده . بعد از لحظه‌اى آن حضرت حاضر شد . آن دو داخل آن خانه كه منصور در آنجا بود ، شدند . راوى گويد كه : ديدم آن حضرت را كه در وقت داخل شدن لبهاى مباركش متحرّك و چيزى را مىخواندند كه آن را نفهميدم و ليكن قصر منصور را ديدم كه به حركت درآمد و مانند كشتى بر روى آب موج مىزد . پس منصور را ديدم كه متوجّه شد و از جاى خود برجست و به استقبال آن حضرت رفت چنانچه بنده‌اى كه به نزد مولاى خود رود ، سر و پا برهنه و رنگش متغيّر بود ، گاهى سرخ بود و گاهى زرد مىشد . پس چون به خدمت آن حضرت رسيد بازوى مبارك ايشان را گرفته آورد و به مسند پادشاهى خود نشانيد و خود در برابر آن حضرت به دو زانو و در كمال ادب نشست چنانچه بنده‌اى در خدمت مولاى خود نشيند . پس منصور گفت : يا ابن رسول اللَّه در اين ساعت به چه جهت تشريف آورده‌ايد و از جهت كدام مهمّ آمده‌ايد ؟ ! حضرت فرمودند كه : من به ارادهء خود نيامدم بلكه چون تو مرا خواستى و طلب نمودى ، اجابت نمودم . منصور گفت كه : من شما را نطلبيدم بلكه شخصى كه به طلب شما آمده غلط كرده و اشتباه نموده است . الحال بفرمائيد كه چه حاجت داريد تا آن را برآورم . حضرت صادق عليه السّلام فرمودند كه : اين حاجت دارم كه تا شغلى و كارى نباشد ، مرا به نزد خود نطلبى . منصور گفت : چنين باشد . پس آن حضرت برخاستند و به خانهء خود رفتند و منصور بىهوش شد و به هوش نيامد تا نصف شب . پس چون به هوش آمد مرا ديد كه بر بالين او نشسته‌ام . گفت : اى محمّد به جايى مرو و صبر كن تا من نماز را قضا كنم و با تو حكايتى نمايم . ( 2 ) گفتم : سمعا و طاعة . بعد از آن كه نماز بجاى آورد ، گفت : اى محمّد بدان كه چون مولا و سيّد و پيشواى ترا ابا عبد اللَّه [ جعفر بن محمّد عليه السلام ] را حاضر گردانيدم و قصد نمودم كه بجاى آورم نسبت به او آن كار بد را كه قصد نموده بودم - يعنى قتل آن حضرت را - ديدم اژدهائى را كه دم خود را پيچيده بود و همهء قصر و خانهء مرا فرو گرفته بود و لب بالاى خود را بر بالاى خانه نهاده بود و لب پائين را بر زير خانه و به زبان فصيح عربى ظاهر گفت : اى منصور بدرستى كه خداى تعالى مرا به سوى تو برانگيخته است و امر نموده كه اگر نسبت با بندهء صالح من آنچه را بجاى آورى كه از بدى به خاطر دارى و اراده نموده‌اى ، هر آينه فرو برم ترا و قصر ترا به آنچه در اوست . پس عقلم زايل شد و لرزه بر اعضاى من افتاده به مرتبه‌اى كه دندانهايم بر يك ديگر مىخورد . راوى گويد كه : من گفتم كه اين و امثال اين از آن حضرت عجب نيست . زيرا كه حضرت ابا عبد اللَّه جعفر صادق عليه السّلام وارث علم پيغمبر است و جدّ او امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب است و در نزد اوست اسماء حسنى و دعوات عليا كه اگر بر شب تاريك خوانند [ خواند خ . ل . ] روز روشن گردد و اگر بر روز روشن خواند چون شب مظلم شود .