السيد ابن طاووس ( مترجم : الطبسي )
35
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى )
( 1 ) او آفتاب و ماه ، منزّه است منزّه است از عيبها پروردگار فرشتگان و روح ، مىخوانم شما را اى گروه جنيان و آدميان به سوى خداى مهربان دانا ، و مىخوانم شما را اى گروه جن و انس به سوى چيزى كه مهر نمودهام آن را به مهر پروردگار عالميان و مهر جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و به مهر سليمان پسر داود و مهر محمّد برگزيدهء رسولها و پيغمبران ، رحمت خدا باد بر آن حضرت و بر ايشان همگى ، دور شويد و باشيد در جهنم و سخن مگوئيد با من ، دور شويد از فلان پسر فلان هر وقت كه داخل شود در صبح و داخل شود در شام خواه باشيد از جنس صاحب زهر « 1 » [ يا از مار ] يا عقرب يا از سحركننده يا شيطانى رانده شده از رحمت « 2 » يا پادشاهى ياغى ، دور نمودم از او شرّ چيزى را كه ديده شود و چيزى را كه ديده نشود و چيزى را كه ديده است او را چشم خوابيده يا بيدار ، توكّل نمودم بر خداى ، نيست شريكى از براى او و رحمت خدا باد بر محمّد كه فرستاده شده و خبر دهنده و امّى است « 3 » و پيشواى ماست كه محمّد است و بر آل او كه پاكند از گناه و درود فرست بر ايشان درود بسيار . ابتدا به نام خداى بخشندهء مهربان و از جملهء قوم موسى طايفهاى است كه راه مىيابند به حقّ و به سوى او ميل مىنمايند .
--> ( 1 ) ابن اثير در كتاب لغت ذكر نموده كه « حمّة » مانند « ثبة » و حمى مثل « صرد » به معنى زهرند و گاهى مجازا به معنى نيش عقرب و زنبور نيز آورده و « حمة » اصلش « حمو » يا « حمى » بوده ، پس حذف نموده شده « واو » يا « يا » از او « تايى » به عوض محذوف آوردند و فيروزآبادى « حمة » را « يائى » دانسته و او نيز به معنى زهر تفسير نموده . ( 2 ) يعنى انداخته شده به لعنت الهى و بندگان ، چه ذكر نمىكند او را مؤمنى مگر آن كه او را لعن كند ؛ يا منع نموده شد از مواضع خير يا ممنوع از رحمت الهى . و در حديث وارد شده كه هر گاه حضرت صاحب الامر عليه السّلام ظهور نمايد ، هيچ مؤمنى بر روى زمين باقى نمىماند مگر آن كه شيطان را به سنگ رجم نمايد چنانچه پيش از آن به لعن او را رجم مىنموده . و اللَّه يعلم ( 3 ) أمّى كسى را گويند كه نزد شخصى تعلّم نكرده باشد و درس نخوانده باشد ، بلكه همچنان كه از مادر متولّد شده باقى باشد . و آن حضرت را أمّى گويند از جهت آن كه آن حضرت در نزد شخصى درس نخوانده و تعلّم ننموده زيرا كه جايز نبود كه شخصى بر پيغمبر حقّى داشته باشد ، يا از جهت آن كه اگر پيغمبر درس مىخواند ، هر آينه كفّار مىگفتند كه پيغمبر از كتابهاى تاريخ خبرها را ديده و نقل مىنمايد ، و امّا هر گاه درس نخوانده باشد و از روى كتاب چيزى نخوانند پس ظاهر مىشود كه اين خبرها همه از جانب خداست و معجزه است . و اللَّه يعلم