ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)
54
لمعات الهيه (فارسى)
اما اول پس گفتهاند در تعريف آنكه : « الماهية ما به الشىء هو هو » يعنى ماهيت چيزيست كه به آن ، آنچيز ، آنچيز است . مثلا ماهيت انسان چيزيست كه به آن ، انسان انسانست و آن حيوان ناطق است ، و اين معنى شامل حقايق وجوديه نيز هست . مثلا بر حقيقت وجود صرف كه حقيقت واجب الوجود است در نزد محققين از حكما و متكلمين صادق است كه آنچيزيست كه به او واجب الوجود واجب الوجود است . اما دوم پس گفتهاند در تعريف ماهيت : « الماهية ما يقال فى جواب ما هو » يعنى ماهيت چيزيست كه گفته شود در جواب سؤال از شىء بما هو . مثلا حيوان ناطق ماهيت انسان است ، زيرا كه هرگاه سؤال كنند از انسان بما هو و بگويند : الانسان ما هو ؟ يعنى انسان چه چيز است ، جواب حيوان ناطق است و اين معنى شامل حقايق وجوديه نيست ، زيرا كه مقصود از سؤال بما هو حصول مشتركه آن شىء است در نزد عقل ، و حقايق وجوديه در ذهن حاصل نمىشوند ، و الا لازم مىآيد انقلاب حقايق وجوديه ، بيانش آنست كه اشاره اجماليه نمودم و به زودى بتفصيل مبين و مبرهن خواهد شد كه حقايق وجوديه هويات خارجيه ، و انيات صرفه و اشخاص عينيهاند بحيثيتى كه خارجيت و عينيت عين ذوات و نفس حقايق آن وجودات است ، پس هرگاه در ذهن حاصل شوند خارجيت منقلب بذهنيت و عينيت منصرف بظليت خواهد شد ، انقلاب حقايق و انخلاع شىء از ذات و ذاتى خود بديهى الاستحاله و ظاهر الامتناع است ، و غالب در استعمال ماهيت همين معناست از اينجا است كه گفته مىشود : الشىء اما ماهية و اما وجود . و وجود را در مقابل ماهيت و ماهيت را در مقابل وجود مىاندازند ، و ماهيت به اين معنى است كه نسبت بموجوديت و معدوميت و هستى و نيستى و كليت و جزئيت و خارجيت و ذهنيت مساويست ، و هيچيك از مذكورات در مرتبهء ذاتش معتبر نيست . لهذا گاهى متصف بموجوديت و كليت و ذهنيت ، و گاهى بمقابل مذكورات موصوف مىشود ، و اگر در مرتبه ذاتش بيكى از مذكورات متصف باشد بمقابل آن متصف نمىتواند شد ، و الا اجتماع متنافيين لازم مىآيد . بعد از تمهيد اين مقدمه مىگويم : كه هرگاه از براى وجود حقايق عينيه و مصداقات خارجيه نباشد كه با نفس خود و به خودى خود متحقق و موجود باشند و منحصر باشد به آن معنى عام و افراد اضافيه ، و اعتباريه آن ، لازم مىآيد كه شيئى از اشياء متحقق و موجود نباشد ، محاليت و امتناع لازم مشاهد و عيان و مستغنى