ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)

41

لمعات الهيه (فارسى)

و تحقيق آن موقوف است بتمهيد سه مقدمه مقدمه اولى آنست كه در لمعات سابقه گذشت كه شىء تا واجب نشود موجود نمىتواند شد . دوم آنست كه تا همه انحاء عدم شىء مسدود و ممتنع نگردد ، واجب نمىشود و اين معنى از بديهياتست زيرا كه معنى وجوب ضرورت وجود و امتناع عدم است . سوم آنست كه سلسله ممكنات خواه متناهى باشد و خواه غير متناهى ، در حكم ممكن واحدند در جواز عدم و نيستى ، زيرا كه همه سلسله عبارت از انفس آحاد بالا سرند جواز عدم هريك مستلزم جواز عدم بر كل است ، بلكه عدم سلسله عبارت از اعدام آحاد است چنان كه وجود سلسله عبارت از وجود آحاد است ، و مجموع من حيث المجموع يعنى آحاد با هيئت اجتماعيه در خارج موجود و متحقق نيست ، بلكه از معدومات و ممتنعات خارجيه است ، زيرا كه هيئت از امور اعتباريه و معدومات خارجيه است ، چنان كه بعد از اين مبرهن و مبين خواهد شد ، و مركب از معدوم و غير معدوم معدوم است ، از اينجا ظاهر مىشود بطلان قول كسى كه مىگويد : چه مىشود كه بر هريك عدم جايز باشد و بر مجموع سلسله جايز نباشد ، علاوه بر اين كل سلسله واجب نيست به جهت اينكه مركب است ، و هرمركب محتاج و هرمحتاج ممكن است ، پس عدم او جايز مىباشد ، علاوه بر اينها ممكن از آنجهت كه ممكن است چه واحد چه متعدد ؛ چه متناهى و چه غير متناهى ؛ شيئيت و تقرر ندارد ، چگونه عدم بر او جايز نمىباشد ؟ و بعد از تذكر مقدمات مذكوره مىگويم : كه هيچيك از آحاد و سلسله ممكنات موجود نمىتواند شد مگر در صورتى كه وجود او واجب باشد به حكم مقدمه اولى ، و علت موجبه يا موجود است يا معدوم بالضروره معدوم علت موجبه موجود نمىتواند شد و اين معنى از اوايل بديهياتست . ذات نايافته از هستىبخش * كى تواند كه شود هستىبخش پس علت موجبه بايد موجود باشد و آن علت موجبه موجوده يا واجب است يا واجب نيست ، دوم محال است زيرا كه تا واجب نشود موجود نمىشود و گفتيم كه غير موجود علت موجود نمىتواند شد ، واجب يا واجب بالذات است و يا واجب بالغير ، ليكن واجب بالغير بدون اعتبار انتهاى او بواجب بالذات موجب نمىتواند شد ، زيرا كه وجوب در صورتى متحقق مىشود كه همه انحاء عدم معلول مسدود و ممتنع گردد به حكم مقدمه