ملا عبد الله مدرس زنوزى (پدر آقا على مدرس زنوزى طهرانى)

19

لمعات الهيه (فارسى)

در حد نفس ، ليس و از جهت غير ايس باشد ، لازم مىآيد تخلف ما بالذات ، و آن محال است ، چون مراد آن محقق معلوم گرديد پس اصلا اين اعتراض را وقعى نمىباشد . عجب است كه درباره شيخ كه خود را معلم ثالث مىدانست و فى الحقيقه به اين معنى سزاست . امثال اين توهمات كنند و بگويند كه ما ايمان نياورده‌ايم به آنچه كه در ميانه دو دفّه شفاست ، و حال آنكه كسى كه او را ادنى تميزى در علم الهى باشد راضى نيست كه امثال اين توهمات درباره او توهم شود . و بعبارت ديگر حدوث ذاتى عبارتست از مسبوقيت وجود شىء به غير كه علت فياضه است ، پس ظاهر و هويدا و منكشف و آشكارا گرديد كه قدم مطلق و ازليت حقه و غناى صرف بذات پاك واجب الوجود « جل اسمه و عظم سلطانه » منحصر است « كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ ، أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ » . ثمرة الهية و نتيجة كلامية [ اقامه برهان بر افتقار ممكن به علت در حالت بقا و حدوث و در جميع مراتب ] از تأمل صادق در اين لمعات و اشراقات ، ظاهر و هويدا مىگردد كه همچنانكه همه ممكنات در اصل وجود محتاجند به علت فياضه ، در بقا و استمرار وجود نيز محتاجند به علت مبقيه ، زيرا كه محقق گرديد كه علت احتياج به علت امكانست ، و به حد انكشاف آمد كه ماهيات امكانيه در حد ذوات خود ممكنند ، پس از امكان منفك نمىتوانند شد ، پس در حال بقا نيز امكان از براى ماهيات ثابت و متحقق مىباشد ، و از مبينات بلكه از بيناتست كه تحقق علت تامه مستلزم تحقق معلول است ، و به زودى اين معنى در مباحث مستقبله به حد تمام انكشاف خواهد آمد ، پس در حال بقا نيز افتقار و احتياج از براى همه ممكنات ثابت و متحقق است ، و اين معنى عين مطلوبست . اگر كسى بگويد كه چه مىشود كه امكان علت احتياج در اصل وجود باشد ، و بعد از وجود ، خودبخود ، باقى بماند . مىگويم : كه جواب اين سؤال از تحقيقات سابقه مستفاد مىشود ، بيانش آنست كه نسبت ماهيات امكانيه همچنانكه باصل وجود و عدم مساويست نسبت آنها ببقا و استمرار وجود و عدم آن نيز مساويست ، زيرا كه محقق گرديد كه از براى ذوات امكانيه در حد انفس خود شيئيتى و تقررى نمىباشد تا اقتضا از براى