آقا على مدرس زنوزى طهرانى (مدرس) (حكيم مؤسس)

92

مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى)

نزول فردى مثالى يا صنمى بشود و كمال و نقص انواع كونى و افراد صنمى كمال و نقص آن درجات را تابع بود پس درجه بوجه نزول فرس كرد و درجه انسان و همچنين در ديگر درجات و ديگر انواع كونى . و به اين جهت فلاسفه مكرمين ارباب انواع را به افراد عقلى تعبير كنند ، به كليت وجود ظلى هر ماهيت را از وجود عينى اتم بود چه در اين صورت عقليات و مثاليات به عنوانات عرضى و اشباحى كه به جهتى از جهات از آنها حاكى باشند در مدارك حاصل شوند . از اين بيانات جوابى سهل‌تر از جوابها كه فلاسفه راست از آن شبهه كه در مباحث وجود ذهنى بر وجود اشياء بماهياتها در اذهان ايراد كنند و گويند كه چون چنين باشد لازم آيد كه ماهيات جواهر در اذهان اعراض باشند ، بلكه از آنجا كه صور علمى در تحت علم باشد و علم از مقولهء كيف ماهيات جميع مقولات در اذهان كيفيات گردند و حال آنكه يك ماهيت محال باشد كه در تحت دو مقوله مندرج بود حاصل گردد چه موجود ذهنى چنان كه ياد كرديم موجود بالعرض بود و موجود بالعرض از آن جهت كه موجود بالعرض بود نه جوهر بود و نه عرض ، زيرا كه مقسم در جوهر و عرض موجود بالذات بود و بر جمله عرض را درجه از وجود بود و موضوع را درجه ، پس اگر اعتبار درجه وجود موضوع كنى وجودى بود بماهيت موضوع متعلق و فاقد درجه وجود كه عرض راست ، چنان كه ماهيت موضوع نيز از ماهيت عرض به شرط لا بود و اگر اعتبار درجه وجود عرض كنى همچنين ، پس عنوان سواد حاكى از درجه وجود بود كه به او متعلق باشد و ديگر درجات وجود را فاقد ، چنان كه ماهيت سواد از ديگر ماهيات به شرط لا بود و به اين اعتبار مراد از جسم مباين بود و جسم از سواد هم به ماهيت از آنجا كه به شرط لا بود و هم بوجود از آنجا كه درجه رفيق خود را فاقد باشد و چون وجود جمعى كه سواد و جسم راست اعتبار كنى و يا سواد را با ارتباط وجودى كه او راست بجسم بحسب وجود واحد سواد با جسم متحد بود و جسم با سواد چه هم سواد بوجود در اين اعتبار لا به شرط بود و هم جسم بوجود . از اينجاست كه سواد بر جسم حمل نشود و اسود محمول شود و اهل عربيت از اعتبار ارتباط سواد بموضوع بوجود و بضمير تعبير كنند و گويند مشتق را ضميرى بود كه به موضوعى راجع بود .