آقا على مدرس زنوزى طهرانى (مدرس) (حكيم مؤسس)

87

مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى)

اعتبار وجود جمعى اجمالى كه وجود نوع انسان باشد و در اين اعتبار درجات و مقامات مطوى بود و از نظر اعتبار معزول لهذا از جوهر تا ناطق را بذات مصداق بود و جمله اين معانى بر او بصدقى ذاتى صادق ، و اعتبار وجود فرقى تفصيلى و در اين اعتبار بر هر يك از درجات و مقامات در نظر اعتبار محفوظ بود و حكم خاص به او منظور ، و در اين نظر و اعتبار دو اعتبار و نظر به كار آيد : اول : اعتبار هر يك از درجات به آن جهت كه آن درجه بود و در مرتبه ذات وجود فرقى كه ديگر درجات راست فاقد ، و به اين اعتبار درجاتى متفرق و متباين باشند و هيچيك بر ديگرى صادق نيايد . پس نفس ناطقه كه درجه او عقل بود و فعل او بذات تعقل و ادراك كليات از نفس حيوانيه كه درجه او نفس بود و فعل او بذات ادراك جزئيات بوجود مباين بود و هر يك به نسبت به ديگرى به شرط لا و از آنجا كه نفس حيوانيه به حفظ نفس ناطقه محفوظ باشد و نفس ناطقه به استعدادات و حركات ذاتيه نفس حيوانيه حادث نفس ناطقه ما بالفعل و صورت بود و نفس حيوانيه ما بالقوة و ماده و همچنين نفس حيوانيه به نسبت به نفس ناميه صورت بود و ناميه به نسبت به جسم و جسم به نسبت به هيولى اولى . دوم : اعتبار هر يك به آن جهت كه بوجود جمعى طبيعت نوعيه كه در جمله درجات سارى و وجود جميع آن درجات است موجود باشد و در اين اعتبار با ديگر درجات بوجود متحد بود و به اتصال معنوى متصل ، پس نفس ناطقه به نسبت به نفس حيوانيه ، و نفس حيوانيه به نسبت به نفس ناطقه لا به شرط بود . و در اين اعتبار از اول به ناطق تعبير كند و از دوم به حساس . از اينجاست كه از عظماى فلاسفه موروث بود كه فصل از صورت مأخوذ بود و جنس از ماده ، يعنى فصل از آن درجه مأخوذ شود كه باعتبارى صورت بود نه به آن جهت كه صورت باشد ، و جنس از آن درجه مأخوذ شود كه به اعتبارى ماده باشد نه به آن جهت كه ماده باشد . از اينجا متحدس را به حدس صائب معلوم شود كه هيولى با صورت و هم ماده با صورت در صورتى كه بهم مجتمع باشند بوجود متحد بود نه در آن صورت كه صورت از ماده مفارق بود و چون نفس حيوانيه از بدن خارج شود و در بعض امثله و برازخ داخل گردد و يا آنكه ماده بر صورت مقدم بود چنان كه جنين در رحم پيش از آنكه نفس حيوانيه بر او