آقا على مدرس زنوزى طهرانى (مدرس) (حكيم مؤسس)

82

مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى)

ماهيات اعراض و وجود و عدم بيرون نبود عدم امرى باطل باشد و حال ماهيات اعراض يكسان پس آن ضميمه وجود بود . مفهوم وجود نيز از جمله مفاهيم و مفهومى بسيط بود بذات نه حلول بود و نه افتقار به حلول . پس وجود را فردها بود كه بذات بحلول در موضوعات مفتقر باشند و يا حيثيات ذوات آنها بعينها حيث حلول بود قسم اول باطل باشد و الا نسبت بر طرف نسبت مقدم آيد ، پس قسم دوم معين بود . و از اينجا ظاهر شود معنى كلام فلاسفه مكرمين « وجودات الاعراض فى انفسها وجوداتها فى موضوعاتها » و از اين بيان معلوم شود كه محليت نيز عين وجودات موضوعات بود و از ماهيات آن موضوعات خارج باشد پس وجود را فردها بود كه محليت در مرتبه ذوات آنها ثابت باشد و چون عرض به وجود شخصى در موضوع حال بود چنان كه بوجود نوعى ، پس بوجود شخصى موضوعى خاص استدعا كند چنان كه بوجود نوعى موضوع ما و الا حلول عرضى خاص در موضوعى معين نه در ديگر موضوعات ترجح بلا مرجح باشد نه به آن جهت كه عرض معين موضوعى معين اقتضا كند زيرا كه چه معلول معين علت معينه را دليل نبود و اقتضا نكند بلكه به آن جهت كه خصوص معلول به اقتضاى خاص علت بود و از هويّت خاصه علت ناشى و الا ترتب معلول معين بر علت معينة دون ساير علل و اقتضاى علت معينة معلول را بخصوصه دون ساير معلولات ترجح بلا مرجح باشد . از اينجاست كه فلاسفه مىفرمايند : « الموضوع من جملة المشخصات ، فلا يجوز انتقال عرض من موضوع الى موضوع آخر » . از اين مطلب برهانى ديگر نيز بر عينيت وجود در موضوعات ظاهر شود ، زيرا كه چون موضوعات بوجود اعراض را مرتبط اليها باشد بطريق اولى بوجودات نفس الامريه موجود باشند و از اين بيان نيز ظاهر گردد كه تجدد اعراض بر موضوع واحد و هم اتصاف موضوع واحد به اعراض غيرقاره چون حركت دليل بود بر آنكه موضوع را بذات تحولات ذاتيه و حركات جوهريه بود و الا لازم آيد كه به ابقاى علت ، معلول زايل گردد . و نيز با اين بيان لايح شود كه اعراض با موضوعات بيك وجود موجود باشند اگر چه عرض در مفارقات بود از صفات لازمه باشد زيرا كه سنوح احوال در مفارق محض جايز نبود و صفات لازمه به عين جعل ملزومات مجعول باشند و الا جعلى ميان لازم و ملزوم متخلل