آقا على مدرس زنوزى طهرانى (مدرس) (حكيم مؤسس)

79

مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى)

گويند كه اين شئ دراين ظرف بود يا در اين مكان ، در اين محل باشد يا در اين زمان ؛ و مفاد هذا موجود فى الخارج و ذاك موجود فى الذهن صالح نباشد كه يكى از اين معانى بود زيرا كه هريك از مدخولات فى بر فرض آنكه وجود را فردى نبود از سنخ ماهيات باشد و هر ماهيت يا در ذهن موجود باشد يا در خارج ، و كلام در ذهن و خارج عايد شود و تسلسل در امور واقعية لازم آيد چه ترتب در آحاد سلسله به آحاد اعتبار منوط نبود با آنكه اكثر اين معانى بر مبدء قيوم جل شأنه صادق نباشد و او را لايق نبود بلكه جمله از اين مذكورات بر عقول شامخه نيز صادق نباشد با آنكه مبدء قيوم و عقول شامخه نزد كل فلاسفه در خارج موجود باشد و بضرورت خارج را معنى واحد بود و بر همه خارجيات بيك معنى درآيد . بلكه مقصود از ذهن و خارج چنان كه آنان كه وجود ذهنى انكار كنند و هم آنان كه اقرار دارند به صراحت گويند وجودى بود كه آثار مطلوبه ماهيت بر او مترتب نباشد و وجودى كه آثار مطلوبه بر او مترتب باشد و پيداست كه چون وجود مفهومى واحد بود و به اضافت به ماهيات متكثر به نسبت به ماهية واحدة تكثر نيابد تا آنكه ممكن بود كه گاه بر او آثار ماهيت درآيد و گاه در نيايد اگر چه با اغماض از اين تصريح نيز گوئيم كه آن براهين كه دلالت كند بر آنكه ماهيات گاه در ذهن باشند و گاه در خارج دليل باشد بر آنكه ماهيات را گاه آثار مطلوبه در آيد و گاه در نيايد پس نفس ماهيت منشأ ترتب آثار مطلوبه نبود بلكه بواسطه منشأ باشد آن واسطه اگر ماهيتى بود كه بذات منشأ آن آثار بود با آنكه خلاف مفروض لازم آيد چه آثار مطلوبة ماهيت اولى بفرض بر ماهيت ثانية در آيد به اقتضايى كه او راست به نسبت به آن آثار و ماهيت اولى بذات از آن آثار و هم از اقتضاى آن آثار خالى بود ، لازم آيد كه ماهيت ثانية نيز بواسطه ديگر در منشئيت آن آثار محتاج بود چه آن ماهيت نيز چون به ذهن آيد اين منشأيت در او نبود و كلام دراين واسطه نيز عايد باشد پس منشأ ترتب آثار مطلوبهء خارجيه امرى بود كه ممتنع بود كه به ذهن در آيد و جهت ذاتش بعينها جهت خارجيت و منشأيت آثار خارجيه باشد . اگر گويى شايد كه آثار مطلوبه بر نفس ماهيت مترتب بود اگر مانعى نباشد و چون مانعى از ترتّب باشد ماهيت از آثار مطلوبه خالى بود ، گوئيم عقل به ضرورة حاكم بود كه مانع آثار ثبوتيه چنان كه مقتضى آن آثار بناچار موجود بود و امرى ثبوتى باشد چه مانعيت از