آقا على مدرس زنوزى طهرانى (مدرس) (حكيم مؤسس)
75
مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى)
ماهيت بذات نه بخارج رود و نه به عقل آيد ، پس اين حكم بذات وجود را است . پس وجود عقلى بوجه نزول فرد مادى بود و فرد مادى بوجه صعود وجود عقلى . لكن صورة كليه را به نسبت با افراد عقليه كه به مثل افلاطونيه معروفند حالت به عكس اين مذكور بود چه صورة عقلية بوجه صعود فردى عقلى بود و فرد عقلى بوجه نزول صورة عقليه . فلاسفه گويند الاشياء فى الخارج اعيان و فى الذهن صور ، صورت و عينيت از ماهيت من حيث هى مسلوب بود و بحسب واقع گاه عين باشد و گاه صورت ، پس عين بذات نحوى از وجود بود و صورت بذات نحوى ديگر از وجود و همچنين جزئيت و شخصيت كه اوّل بازاء كلّيت و دوّم بازاء نوعيّت بود بذات وجود راست و بعرض ماهيت را ، زيرا كه چون ماهيت به نسبت با جمله لواحق كه او را بحسب واقع عارض شوند و از او من حيث هى مسلوب باشند من حيث هى مأخوذ شود نه كلّى بود نه جزئى ، نه نوع بود نه شخص و چون در حال وجود عقلى به نسبت با مخصّصات و مشخصات خارجيه خاصه من حيث هى مأخوذ شود آبى از شركت ميان اشخاص نبود و بكلّيت موصوف گردد و اگر او را اشخاصى بود كه متّفقة الحقيقة باشند به نسبت با آن اشخاص به آن جهت كه متفقة الحقيقة باشند بنوعيّت متصّف شود و اگر چه ممكن باشد بلكه واقع در مفهومى عامتر از نوعى چون به مفهومى ديگر عامتر از آن نوع مقيد شود عموم هر يك پس از تقييد مرتفع گردد و مجموع به آن نوع مخصوص شود . لكن از جواز اين معنى لازم نيايد كه ضمّ بعضى كليات ببعضى بلكه ضمّ كلّيهء مفاهيم كلّيه و عامّهء معانى عامّه به يكديگر در مرتبهاى از مراتب انضمام رافع اصل كلّيت و مفيد جزئيت باشد ، چه هر مرتبه از مراتب سلسله انضمامات اگر چه سلسله غير متناهيه بود از اصل عموم و كلّيت خارج نباشد ، و از آنجا كه بر اعتباريت وجود انضمامات واقعى نبود و باعتبار بود و سلسله را بجز وحدت آحاد وحدتى نباشد تمام سلسله كه عبارت از نفس آحاد بود بجزئيت متصّف نباشد ، پس بناچار صورت عقليه چون به خيال آيد و جزئى شود به امرى خارج از طبيعت كليه كه بذات از تساوى نسبت وجود از صدق بر كثيرين آبى بود جزئى شود ، و چون به خارج رود و شخصى از اشخاص خارجيه شود و به امرى متشخّص شود كه بذات متشخّص بود .