آقا على مدرس زنوزى طهرانى (مدرس) (حكيم مؤسس)
73
مجموعه مصنفات حكيم مؤسس آقا على مدرس طهرانى (فارسى)
شىء باشد . مثال سوّم محمولاتى بود كه ماهيت من حيث هى آن محمولات را مصدوق عليها نبود لكن بحسب واقع مصداق بود چنان كه انسان من حيث هو نه كلى بود نه جزئى ، نه مبهم بود نه متشخّص و متعيّن ، نه واحد بود نه كثير ، نه ذهنى بود نه خارجى ، نه حىّ بود نه ميّت ، نه متحرك بود نه ساكن ، نه بالفعل به موضوعى مرتبط بود و نه بالفعل غير مرتبط ، بلكه به اين اعتبار موجود نيز نباشد ؛ و به نسبت به صفات غير متقابله نيز او را همين حالت بود ، پس او من حيث هو انه بالفعل عالم بود نه قادر ، نه مريد بود نه متخيّل ، نه باصر بود نه سامع ، نه شامّ بود نه ذائق ، نه لامس بود نه متكلّم ، و بر جمله او را به نسبت به جملهء آن صفات كه از او من حيث هو مسلوب باشند و بر او بحسب واقع صادق . حال به اين مثابت بود و چون چنين باشد صدق اين معانى بر ماهيّت و مصداقيت ماهيت اين معانى را به ضميمه از ضمائم و قيدى از قيود احتياج باشد و آن قيد از ماهيت و وجود و عدم به حكم وجدان خالى نبود ، اوّل و دوّم باطل باشد و سوّم متعيّن ، به بيانى كه ذكر يافت ، پس وجود را به حسب واقع بدون اعتبار فردها بود كه هر يك از آن فردها در هر موضع كه مصداق يكى از اين محمولات بود مصداق بود و ماهيت بالعرض ، پس كليّت كه عدم اباى نفس تصور مفهوم عقلى بود از فرض صدق آن مفهوم بر كثيرين وجود عقلى را بذات عارض بود و ماهيت را به عرض اگر چه عدم اباى وجود عقلى به نسبت به فرض صدق ماهيت بود و فرض صدق ماهيت ماهيت را بذات عارض شود ، از اينجا است كه فلاسفه من اوّلهم الى آخرهم اباء از فرض صدق مفهوم و عدم اباء فرض صدق او را در تعريف كلى و جزئى به تصور به نسبت واحداند نه بنفس مفهوم چه ماهيت من حيث هى نه آبى بود از فرض صدق نه غير آبى و تصور نحوى از وجود باشد چنان كه منكشف گردد . و لكن از آنجا كه صدق بر كثيرين لا بشرطيّت و ابهام و عراى شىء را از تعيّنات به اطلاقها تابع بود و اين معنى در وجود معقول نباشد چه هر وجود چنان كه لايح شود بذات متعيّن باشد و هر متعيّن به آن جهت كه متعيّن بود ابهام و عراى از تعيّن در او متصوّر نباشد ، پس اين معنى از لواحق ماهيت بود ، ماهيت را به حسب اعتبار عقل باشد چه ماهيت در هر مرتبه از مراتب و نشأة از نشآت بحسب واقع بدون اعتبار به تعين از تعيّنات متعيّن باشد ، فرض صدق بر كثيرين چنان كه نفس صدق منوط به اعتبار عقل بود از اينجاست كه در