أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)
59
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)
راز مهمى كه در چنين مدرسهء عجيب در مصر به وجود آمده بود ، همين بود كه گفتگو و صحبت به خوبى انجام مىگرفت و سخنرانىها از يكديگر جدا مىشد و به خوبى جايش را باز مىكرد و دلنشين و شنوندگانى امثال : « محمد عبده » و « سعد زغلول » و « حلباوى » و « لطفى » ، از سيّد كه همهشان از شاگردان او بودند ، داشت و آنها را جلب مىكرد . « سليم بك غنجورى » گفت : رسم معمول جمالالدين اين بود كه روزش را در خانه مىگذراند و همين كه تاريكى شب فرا مىرسيد ، عصايش را برمىداشت و به قهوهخانهاى نزديك « ازبكيه » مىرفت و در آنجا ، جمعيتى به صورت نيمدايره و دور هم مىنشستند و سيّد سر صف قرار مىگرفت . در اين نيمدايره ، لغوى ، شاعر ، منطقى و پزشك و شيمىدان و مورخ و جغرافىدان و مهندس و طبيعى ، به يكديگر پيوسته بودند و در طرح دقيقترين مسائل و مشكلترين مباحث مورد احتياج ، با يكديگر مسابقه مىدادند . آنگاه عقدههاى اشكال آنها را يكىيكى حل مىكرد و طلسمها و رموزى كه بدان اشاره مىشد ، گشوده مىشد و باز زبانهاى عربى فصيح ، بدون لكنت زبان و بدون معطلى و ترديد ، مانند سيل خروشان از قريحهاى كه خستگى را نمىدانست چيست ، حرف مىزد و شنوندگان را دچار شگفتى مىساخت و به همهء پرسشها جواب مىداد و معترضين را قانع و ساكت مىنمود . سيّد اين وضع را ادامه مىداد ، تا پردهء تاريك شب فرو مىافتاد ، آن وقت حساب قهوهخانه را از جيب خود تصفيه مىكرد و راه خانه را در پيش مىگرفت » . و همو در جاى ديگر مىگويد : « در سال 1878 موضع او