أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)
13
مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)
اسلامى ، بسيار پربار بود . . . طبيعى است كه خاطرات من از مرحوم سعيدى ، در طول سى سال - از 1330 تا 1360 - بسيار زياد باشد ، امّا نقل همهء آنها ، وقت و فرصتى را لازم دارد كه متأسفانه فعلًا فاقد آن هستم ، ولى نقل چند خاطره بىمناسبت نخواهد بود . 1 . در نخستين برخوردها با استاد سعيدى ، از وى پرسيدم كه در آن بحران غربگرايى روشنفكر جماعت ايرانى ، انگيزهء گرايش شما به اسلام ، غير از تربيت خانوادگى ، چه بود ؟ گفت : « اللَّهاكبر ! اتفاقاً سؤال پرمعنايى است . من در اثر مطالعات زياد و مختلف ، كمكم به « غربپسندى » دچار شدم ، به ويژه كه فتواى « تقىزاده » هم از اروپا تازه رسيده بود كه : « ايرانى بايد ظاهراً و باطناً ، جسماً و روحاً ، فرنگى مآب شود ! » آن آمادگى ذهنى و اين فتوا ! ما را دربست به سوى فرنگى مآبى سوق مىداد كه سروش غيبى از « محمد اقبال لاهورى » ، هشدار خود را به گوش ما رسانيد و راهگشاى ما به سوى نور شد . اقبال در شعرى ، تمدن مادى اروپا را سزاوار شرقيان مسلمان نمىدانست و آن را نارسا ، فرسوده و بيمارىزا مىدانست و به همين دليل مىگويد : بيا كه ساز فرنگ از نوا درافتادست * درون پرده او نغمه نيست ، فريادست زمانه كهنهبتان را هزار بار آرست * من از حرم نگذشتم كه پخته بنياد است اين هشدار ، در دل من نشست و به سوى خويشتن خويش ، برگشتم و فهميدم كه به قول مرحوم اقبال ، فرنگ خود از درمان خود ناتوان است ، پس چگونه مىتواند ما مسلمانان را با داشتن بنيادى استوار ،