أحمد أمين (مترجم:سيد غلامرضا سعيدى)

104

مفخر شرق سيد جمال الدين اسد آبادى (فارسى)

سيّد در استانبول موجبات و علل خاصى سلطان عبدالحميد را وادار كرد تا سيّد را به آستانه دعوت كند و مىترسيد كه سيّد به حزب « تركيه جوان » ملحق شود و بر قدرت آنها بيفزايد ، به ويژه اين‌كه سيّد جمال‌الدين با رجال اين جمعيت در « پاريس » مأنوس شده بود و برنامه خود را براى اصلاح دولت عثمانى بر او عرضه داشته بودند و او نيز آن را پسنديده بود و آنها را بر اين كار تشجيع كرده بود و جمعيت آنها را « جمعيت صالح » ناميده بود و اين خبر به گوش شاه رسيده بود . شاه ايران نيز به نوبه خود از « سلطان عبدالحميد » تقاضا كرده بود تا سيّد را وادار كند كه از مبارزه با شاه ، صرف‌نظر كند . بدين جهت و به جهاتى كه اشاره شد ، عبدالحميد از او تقاضا كرد به آستانه سفر كند ، ولى او امتناع كرد . سپس عبدالحميد ، مكر و حيله به كار برد : با وعده‌هاى زياد و بزرگ ، او را فريب داد تا سرانجام سيّد قبول كرد و به آستانه آمد . ولى به محض اين‌كه پايش را به آستانه گذاشت ، احساس كرد در « قفس طلايى » جاى گرفته و در قفس سخت به روى