ابو الاعلى مودودى / شيخ عبد المحسن العباد (مترجم: خسروشاهى)

38

مصلح جهانى از ديدگاه شيعه و اهل سنت (فارسى)

پيشينيان و افزودن دروغ‌هاى جديد بود . در واقع در راستاى اهداف امپرياليسم و صهيونيسم و براى ايجاد اختلاف تأليف شده است . نزديك ظهر به « مكتب عميد » برمى گردم ، اجازه مىدهد كه چون كتاب ، چاپى است ، فتوكپى بدهند ! تشكر مىكنم و با چهار صفحه فتوكپى ! به‌سوى « كاروان » برمىگردم و به ترجمهء آن مىپردازم . خلاصهء دو صفحه آخر كتاب شيخ عبدالمحسن كه شرح زندگى وى مىباشد ، چنين است : « من ، نيازمند خداوند ، عبدالمحسن بن حمد بن عبدالمحسن بن عبداللَّه بن حمد بن عثمان آل بدر ، از خاندانى وابسته به يكى از قبيله‌هاى عدنانى هستم و در ماه رمضان 1353 هجرى در شهر « الزلفى » - سيصد كيلومترى شمال رياض - به دنيا آمده‌ام . خواندن و نوشتن و سپس قرائت قرآن را در نزد اساتيد محل ياد گرفتم و در سال 1368 هجرى به نخستين مدرسه ابتدايى « الزلفى » رفتم . در سال 1371 هجرى تحصيل دروس ابتدايى را به پايان بردم و براى دورهء دبيرستان ، به مؤسسهء علمى - رياضى در دانشكده رياض ، پيوستم و شاگرد اول شدم و سپس در امتحان نهايى ، در دانشكدهء حقوق ، در ميان هشتاد نفر ، باز شاگرد اول شدم ! و در سال 1380 هجرى به تدريس در مؤسسهء علمى رياض پرداختم . پس از تأسيس دانشگاه اسلامى مدينه منوره توسط شيخ محمد بن ابراهيم آل الشيخ براى تدريس در « كُليّة الشريعة » انتخاب شدم و از سال 1381 هجرى در آن به تدريس پرداختم كه تا امروز ادامه داشته است ! در سال 1393 هجرى توسط « ملك فيصل » به نايب رئيس دانشگاه اسلامى ، منصوب شدم و تا سال 1399 هجرى در اين مقام بودم كه دو سال اول آن را مسئول دوم و پس از انتقال شيخ بن باز ، به رياست مراكز علمى و افتا ، مسئول اول شدم و در همان مدت هم از تدريس باز نماندم . البته در طول اين شش سال ، خدمات بىشمارى در دانشگاه انجام دادم كه از آن جمله تبديل دانشگاه از يك نهاد دولتى ، به يك مؤسسه علمى بود . سپس برگزارى دورهء ليسانس و دكتراى دانشگاه را بنيان نهادم و دانشكده‌هاى قرآن ، حديث ،