ابو الاعلى مودودى / سيد قطب / ابو الكلام آزاد / اقبال لاهورى (مترجم: خسروشاهى)

89

فلسفه نهضت حسينى (فارسى)

مىشد . از طرف امام حسين عليه السلام حبيب بن مظاهر جلو آمد و گفت : « بدترين مردم در نظر خدا كسانى هستند كه در حضور او حاضر مىشوند ، در حالى كه دستهايشان به خون فرزندان پيغمبرشان و مردم با تقواى كوفه آلوده است » . اربعه بن عبث از طرف مخالفين در جواب گفت : « هرچه مىتوانيد لاف و گزاف به كار ببريد ، هرچه مىتوانيد راجع به تقوا و طهارت خود تبليغ كنيد » . در برابر اين اظهارات زهير گفت : « خدا خودش اين اشخاص را پاك و پاكيزه ساخته و آنها را به راه راست هدايت كرده ، از خدا بترسيد و با كشتن مردان خدا از خطاكاران پيروى نكنيد » . پس از آنكه امام حسين عليه السلام از محتواى نامهء ابن زياد مطلع شد ، فرمود كه آن روز از مواجههء دو لشكر خوددارى شود تا بتوانند نماز بخوانند و خدا را عبادت كنند و از او طلب عفو بنمايند و افزود : « خدا مىداند چقدر عاشق عبادت و تلاوت قرآن كريم هستم » . وقتى كه اين پيام ابلاغ شد ، لشكر دشمن عقب نشينى كرد . با فرارسيدن شب ، حسين عليه السلام به همراهان فرمود كه دشمن فقط او را در نظر دارد و پس از كشتن وى ، به ديگران كارى نخواهد داشت ، در اين صورت خوب است آنها متفرق شوند و بروند . به وابستگان مسلم بن عقيل نيز توصيه شد تا برگردند ، زيرا فداكارى مسلم شهادتى است بزرگ . اصحاب همه در جواب گفتند : اگر ما متفرق شويم ، مردم ما را محكوم خواهند كرد كه ما رهبر و رئيس و عموى خود را تنها گذاشته‌ايم و ما را توبيخ خواهند كرد كه تيرى به طرف دشمن پرتاب نكرده‌ايم و نيزه‌اى را بر كسى فرود نياورده‌ايم و شمشيرى را بر روى