ابو الاعلى مودودى / سيد قطب / ابو الكلام آزاد / اقبال لاهورى (مترجم: خسروشاهى)
86
فلسفه نهضت حسينى (فارسى)
لحن خاصى سخن گفت ، امام در مقابل تهديد او فرمود : « آيا مرا از مرگ مىترسانى ؟ آيا ستمگرى به آن حد رسيده كه شما مرا به قتل تهديد مىكنى ؟ متحيرم و نمىدانم چگونه به تو پاسخ دهم ! من مىخواهم همان كلماتى را كه يكى از اصحاب پيغمبر صلى الله عليه و آله هنگامى كه به جهاد مىرفت ، در پاسخ هشدار برادرش گفت را به تو بگويم : آرى ! من مىروم ! . . . براى مرد شجاعى كه قصد و نيت پاكى داشته باشد و در راه خدا جهاد كند ، مرگ افتخار است » . در نقطهاى ديده شد كه چهار نفر سوار از كوفه مىآيند . امام راجع به اوضاع شهر كوفه از آنها پرسيد ، آنها در جواب گفتند : هنگام عزيمت آنها از كوفه مردم به وسيلهء رشوه ، تطميع شده بودند قلباً طرفدار امام حسين عليه السلام هستند ، ولى شمشيرهاى خود را عليه او به كار خواهند برد . نامهء ابن زياد روز بعد ، امام حسين عليه السلام بر اسب سوار شد و به همراهانش امر كرد تا براى دفاع ، در نقطههاى معينى مستقر شوند . « حر » سر راه قرار گرفت و براى مدتى طولانى مشاجره هايى بين دو گروه بهعمل آمد . همان موقع مرد سوارى ديده شد كه از كوفه مىآيد . اين مرد حامل ابلاغى بود از طرف ابن زياد - حاكم كوفه - به عنوان « حر » به اين شرح : « به حسين اجازه نده كه در جايى مستقر شود . نبايد به او اجازه داد در جايى اقامت كند ، مگر در محلى باز و وسيع . مواظب باش در قلعه