ابو الاعلى مودودى / سيد قطب / ابو الكلام آزاد / اقبال لاهورى (مترجم: خسروشاهى)
50
فلسفه نهضت حسينى (فارسى)
چيزى وارد آن نمىشود و جز در راه حق ، چيزى از آن هزينه و برداشت نمىگردد . و حق خليفه در اين اموال از ديدگاه قرآنى ، چيزى فراتر از حق « ولى » در حقوق يتيم نيست ؛ اگر ثروتمند بود ، به آن كارى نداشت و اگر فقير بود ، به اندازهء عرف از آن برمىداشت . خليفه حتى موظف بود حساب دخل و خرج حتى يك درهم بيت المال را ارايه دهد و مسلمانان نيز كاملًا حق داشتند كه اين حساب و كتاب را از وى بخواهند . خلفاى نخستين نيز با امانت تمام طبق همين اصل عمل كردند ؛ هر آنچه وارد خزانه مىشد ، طبق قانون اسلام بود و هر آنچه از آن برداشت مىشد ، نيز در راههاى مشروع هزينه مىگشت . اگر ثروتمند بودند و نيازى نداشتند بدون حتى يك درهم حقوق به طور رايگان ، به دولت و مردم خدمت مىكردند و از اينكه از اموال شخصى خود در راه خلق خرج كنند ، ابايى نداشتند . كسانى كه تمام وقت در خدمت مردم بودند نيز حقوق اندكى تنها براى رفع نيازهاى خود - در حد زندگى متوسط - مىگرفتند و با اين حال هر كس مىتوانست حساب دخل و خرج خزانهء دولت را بخواهد ؛ آنها نيز همواره آماده بودند تا چنين حساب و كتابى را به هر كس كه تقاضا مىكرد ، ارائه دهند . هر يك از افراد ملت نيز اين حق را داشت كه در مجامع عمومى از خليفه بپرسد كه اين پارچهء يمانى را از كجا آوردهاى حال آنكه سهم تو از آن ، به اندازهء دوخت يك دست لباس بلند نمىرسيد ؟ ! ولى زمانى كه خلافت تبديل به سلطنت شد ديگر خزانه « بيتالمال » ، مال خدا و مسلمانان نبود ؛ بلكه در شمار اموال اميران درآمده و از راههاى مشروع و نامشروع به آن افزوده شده و بى هيچ