ابو الاعلى مودودى / سيد قطب / ابو الكلام آزاد / اقبال لاهورى (مترجم: خسروشاهى)
117
فلسفه نهضت حسينى (فارسى)
زندگى آن را ، سكون غار و كوه * زندگى اين را ، زمرگ باشكوه آن ، خدا را جستن از ترك بدن * اين ، خودى را برفسان حق زدن آن ، خودى را كشتن و واسوختن * اين ، خودى را چون چراغ افروختن فقر ، چون عريان شود زير سپهر * از نهيب او بلرزد ماه و مهر فقر عريان ، گرمى بدر و حنين * فقر عيان ، بانگ تكبير حسين فقر را تا ذوق عريانى نماند * آن جلال اندر مسلمانى نماند واى ما ، اى واى اين دير كهن * تيغ لا در كف ، نه تو دارى نه من دل زغير اللَّه ، بپرداز اى جوان * اين جهان كهنه در بازار اى جوان تا كجا بىغيرت دين زيستن * اى مسلمانان ! اين زيستن مرد حق باز آفريند خويش را * جز به نور حق نبيند خويش را بر عيار مصطفى خود را زند * تا جهان ديگرى پيدا كند « 1 »
--> ( 1 ) . كليات اشعار اقبال : چه بايد كرد .