ابو الاعلى مودودى / سيد قطب / ابو الكلام آزاد / اقبال لاهورى (مترجم: خسروشاهى)
115
فلسفه نهضت حسينى (فارسى)
مىگيرد تا به كمال عبوديّت راه يابد . شناخت و آگاهى ، عشق و خداپرستى ، وقتى در يك فرد تجلّى پيدا كرد ، همهء ارزشها در او به وجود مىآيد . عشق ، به تعبير اقبال همان آدميّت است كه عاملى است هستى بخش : عشق سوهان زد مرا آدم شدم * عالِمِ كَيْف و كَمِ عالَم شدم * * * در بود و نبود من انديشه گمانها داشت * از عشق هويدا شد اين نكته كه هستم من در همهء عالم آثار عشق وجود دارد ، لكن مظهر عشق تنها آدمى است به شرط آنكه در حقيقت آدمى عاشق شود و از شور و نشاط عشق دل و جان را گرمى بخشد : در دو عالم هر كجا آثار عشق * ابن آدم سرّى از اسرار عشق حرف « انّى جاعِل » تقدير او * از زمين تا آسمان تفسير او او امام و او صلات و او حرم * او مداد و او كتاب و او قلم « 1 »
--> ( 1 ) . اقبال با چهارده روايت ، از دكتر محمد بقائى ماكان ، چاپ تهران ، ص 216 - 218 ، 1379 .