جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

95

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى)

پرهيزكارى نزديك‌تر است ! جنگاورى دلير كه در قلب او رشته‌هاى دلاورى شگفت و مردانگى بىمانند ، با رشته‌هاى مهر و عطوفت شگفت‌انگيزش پيوند ناگسستنى داشت . او كسانى را كه بر ضدش توطئه مىچيدند ، فقط مورد توبيخ و سرزنش قرار داد ، در حالىكه قدرت داشت آنها را از بين برده و نابود سازد و هنگامى كه براى توبيخ به نزد آنها رفته بود ، سربرهنه ، بىسلاح و تنها بود ولى آنها همه غرق در سلاح بودند ، تا آن‌جا كه حتى صورت آنها را در زير پوشش سلاح‌ها نمىشد تشخيص داد . . . آن‌گاه با آنان از برادرى انسانى و دوستىها سخن گفت و به حال‌ِشان گريست كه چرا در اين راه گام برمىدارند ، تا آن‌كه ديد آنان فقط به خون وى تشنه هستند ، ولى او با اين كه شمشير طبقهء بينوا و محروم بود ، درنگ كرد ، صبر و شكيبايى به‌خرج داد ، تا آنان جنگ را شروع كنند و پس از آن بود كه همچون زمين‌لرزه‌اى سخت ، آنان را درهم كوبيد و مانند گردبادى سهمناك كه ريگ‌هاى بيابان را به هوا مىبرد ، صفوف‌شان را از هم پاشيد و پراكنده ساخت . او فقط كسانى را كه ياغى و متجاوز و ستمگر بودند و قصدى جز فساد و زشتى و دشمنى نداشتند ، از پاى درآورد و نابود ساخت و از آسيب‌زدن به كسانى كه ندانسته به ميدان آمده بودند ، دورى جست و چون در پايان نبرد ، پيروز شد بر كشته‌هايشان صميمانه گريست ، در صورتى كه آنها كشتگان « خودپرستى » و « هوس‌رانى » بودند و همين زشتى و پستى بود كه آنان را بدين راه كج و منحرف كشانيده بود . . . . * * * آيا هيچ رهبر جامعه‌اى را ديده‌اى كه همهء وسايل قدرت و ثروت را در اختيار داشته باشد ، ولى جز رنج و حرمان هميشگى ، از آنها بهره‌اى نبرد ؟ و با اين‌كه دودمان والايى دارد ، بگويد : « هيچ شرافتى چون تواضع نيست » . و دوستارانش او را دوست بدارند و او بگويد : « آن‌كس كه مرا دوست دارد خود را براى پوشيدن جامهء فقر آماده