جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
91
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى)
آيا در فرهنگ لغات و قاموس كلمات ، معناى عصمت و برائت را دريافتهاى ؟ كلمهاى كه مردم آن را بر زبان مىآورند و مىنويسند و در زندگى خود ، كم يا زياد ، با آن بهسر مىبرند و هركسى به حكم تكوين خود ، بهرهاى از آن مىبرد و همه نامهاى مترادف ، مانند : پاكى دل ، خلوص نيت ، صفاى محض ، انسان را بهسوى آن مىخوانند . و اگر بخواهى كه آن را در چيزى محسوس مجسم كنى ، سرشك شب و شبنم صبحدم هم با آن برابرى نخواهد كرد ، زيرا « برائت و عصمت » پاكى انسان است و طهارت سرشت آدمى به هيچ چيز نمىماند ؛ نه صفاى بامدادى و نه پاكى آرامش صبحگاهى . برائت بىگمان از دل پاك و بىگناه برمىآيد و بهسان خورشيد كه زمين سرد را گرمى مىبخشد و آب كه آن را خرم مىكند ، به دل و جان دارندهاش گرمى مىبخشد . * * * آيا بزرگمردى را شناختهاى كه قدر دوستى و وفادارى را بيش از ديگران دريافته بود و به اين محبت و وفا ، جز در چهارچوب سرشت خالص آن كه آميخته با جان و دل او بود ، نمىنگريست ؟ همه را دوست داشت و دريافته بود كه آزادى ، داراى قداستى است كه هستى و جهان خواستار آن است و هيچ چيزى را به جاى آن نمىپذيرد و در محور آن هر عاطفه و هر فكرى دور مىزند و محبت و وفا بدون هيچ حائلى بر گرد آن مىچرخند و از اين جاست كه : « بدترين برادران آن كسى است كه به او بايد تكلف كرد » و طبعاً بهترين آنها ، كسى خواهد بود كه چنين نباشد ! * * * آيا از فرمانروايى خبر دارى كه خود نان سير نخورد ، زيرا در كشور او كسانى يافت مىشدند كه با شكم سير نمىخوابيدند . و جامه نرم نپوشيد ، چرا كه در ميان افراد ملت ، بودند كسانى كه لباس خشن و درشت مىپوشيدند . و درهمى را اندوختهء خود نساخت كه در بين مردم نياز و فقر وجود داشت و به فرزندان و ياران خود هم وصيت كرد كه غير اين راه و روش را نپيمايند و برادر خود را بهخاطر يك دينار كه بدون حق