جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

108

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (بوستان كتاب)(فارسى)

بود - در آن جز كسى كه وارث علم نصرانيت باشد نمىنشيند - مهمان مىكند . در اين كاروان ابوطالب و برادرزاده‌اش نيز بودند و راهب در حالى كه خيره بر محمد مىنگريست ، عقيده باطنى ابوطالب را دربارهء برادر زاده‌اش تقويت بخشيد و به او خبر داد كه : اين كودك خردسال در آينده نزديك ، در جهان مقام بزرگى خواهد يافت . ابوطالب با نظرى پر از مهر و شگفتى و با نگاه پدرى كه بر عزيزترين فرزندانش مىنگرد ، بر كودك نگريست و در دل خود به علل نيكى و خير - كه محمد را به عموى خود وابسته مىساخت - پى برد و رمز پربركت‌شدن خانهء خود را دريافت . ابوطالب كه از مردم مكه مىشنيد محمد را « امين » ناميده‌اند ، از شور وشوق ، شگفتى و غبطه ، قلبش مىتپيد و اشك از چشمانش جارى مىشد . هنگامى كه خديجه از محمد خواست با او ازدواج كند - بعد از آن كه خود او تمام درخواست‌هاى اشراف ثروتمند و پرجاه و جلال را در اين باره رد كرده بود - محمد جز عمويش ابوطالب كسى را سراغ نداشت كه در روح و زبان ، اين پيوند مقدس را با اين بانوى بزرگوار جارى و منعقد سازد ، و چون ابوطالب نخستين فردى بود كه در اخلاق محمد ويژگى و برترى ديده بود ، خواستهء او را بلافاصله پذيرفت و فهميد محمد در اين مورد ، جز با آن‌چه از اعماق دل او برخاسته و راضىاش مىسازد ، سخن نمىگويد . . . . و پس از آن كه در « غار حرا » به محمد وحى رسيد ، نخستين كسى كه با او نماز گزارد ، همسرش خديجه و علىبن ابىطالب بود و اين دو ، نخستين كسانى بودند كه به پيامبر ايمان آوردند . وقتى اين خبر به ابوطالب رسيد ، به فرزند خود على گفت : فرزندم از اين كار چه نيّتى دارى ؟ على گفت : پدر ! من به پيامبر خدا ايمان آورده‌ام و آن‌چه را كه او آورده ، تصديق مىكنم و با او نماز گزارده‌ام و پيرو او هستم . و ابوطالب گفت : فرزندم ! او تو را جز به نيكى نمىخواند ، حتماً با او باش ! * * *