جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
2063
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
بن ورد و تمايل شديدش نسبت به دفاع از قومش اشاره كرديم . اكنون به اين نكته اشاره مىكنيم كه در باطن اين تمايل شديد قومى ، انگيزهاى نهفته است كه انسان را به سوى برادران همنوعش سوق مىدهد . اعشى در خطاب به « ابن سموال » اين حقيقت را اين گونه بيان مىكند : « همچون « سموال » باش كه سپاهى به سياهى و كندى شب او را محاصره كرد . هنگامى كه به سختى گرفتار شد ، به حارث بن ظالم ، سردار لشكر ، گفت : هر چه مىخواهى بگو ، من مىشنوم . حارث گفت : تو در ميان غم و بدبختى گرفتارى . هر يك را مىخواهى برگزين . هيچ يك از آنها بهرهاى براى تو ندارد . كمى انديشيد ، آنگاه به او گفت : اسيرت را بكش ، زيرا من همسايهام را حفظ مىكنم . حارث گفت : من ننگ را به بزرگوارى نمىخرم . و بزرگى دنيا را به ننگ و ذلت برگزيد . » * * * در مورد مفاهيم ذهنى و فكرىاى كه وجود عرب جاهلى را با وجود انسانى پيوند مىدهد ، نمونههاى زيبايى وجود دارد كه نشانگر موضعگيرى « انسان جاهلى » درباره كرامت ، زندگى ، مرگ ، خير و شر است . از جملهء آنها اشعار طرفة بن عبد است : « اى كسى كه مرا سرزنش مىكنى ، نبرد را بنگر . اگر من لذتها را آماده كنم آيا به من زندگى جاويد مىبخشى ؟ » « اگر نمىتوانى مرگ را از من دور كنى ، بگذار تا خود به پيشواز آن بشتابم . » « اگر سه لذّت جوانى نبود ، سوگند به جدّت كه از مرگ بيم نداشتم :