جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
2055
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
اول جاهليت پيچيده است ، سرگذشت او در دومين دوره جاهليت روشنتر شده است . دفتر اين اطلاعات ، در درجهء اول ، شعر است . شعر ، در دلالت بر تمدن و زندگى پيشرفتهء اجتماعى و فضايل اخلاقى و تجربههاى انسانى ، دست كمى از زبان ندارد . در اينجا هدف ما اين است كه ببينيم عرب در زندگى خود ، از راه خدمات انسانى ، تا چه اندازه پيوستگى قوم خود را به انسانيت اثبات كرده است ؟ پايه عمدهء قوميت سالم عربى ، همين انتساب و پيوستگى است . در قاموس جاهليّت ، از كلمه « قوميّت » و « انسانيّت » نام و نشانى نيست ، همانطور كه كلمه قوميت در عصر جديد ، بعد از پيدايش فلسفه « ناسيوناليسم » وارد قاموس عربى شده است . اما نبودن اين دو كلمه در قاموس جاهليت ، دليل اين نيست كه آنها قوميت و انسانيت خود را درك نمىكردهاند ، و نيز دليل اين نيست كه آنها داراى انديشهها و اعمالى نبودهاند كه حاكى از اعتقاد به قوميت و انسانيت باشد . در نزد عرب جاهلى ، مفهوم وطن ، در نخستين درجه ، در قبيله محدود مىشده است . ما با كسانى كه چنين مفهوم محدودى را وطن نمىشمارند ، هم راى نيستيم ، زيرا از نظر اينان « مفهوم وطن » به تعداد شمار كسانى كه وطن را مىسازند و از اين مفهوم سود مىبرند بستگى دارد . اگر اين مطلب صحيح باشد ، بايد مفهوم وطن در نظر كسى كه در كشورى كوچك زندگى مىكند ، محدودتر از مفهوم وطن در نظر يك آمريكايى باشد ، زيرا وطن آن آمريكايى گستردهتر است . علت اينكه مفهوم وطن نزد اعراب جاهلى در قبيله خلاصه مىشد اين بود كه قبيله تنها شكل اجتماعىاى بود كه زمان و مكان مىتوانستند رعايت آن را بر اعراب لازم و حتمى بشمارند .