جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
2037
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
مىدمد تا در برابر نيروهاى بيگانه به پا خيزند و آنها را به تسليم و احترام وادار كنند . علاوه بر اين ، بر افراد ملتهاى ضعيف لازم مىشمارد كه اختلاف و دشمنى و تعصب را كنار گذارند . اين مطلب ، هنگامى در اين كتاب كاملًا آشكار مىشود كه عنتره در برابر ايرانيان و روميان حالت تهديد به خود مىگيرد و روش آنان را در مورد اهانت به عرب ، محكوم مىكند و به آنها مىفهماند كه آنها نمىتوانند اعراب را شكست دهند و آنها را خوار و ذليل سازند ، زيرا همه قبايل عرب متحد هستند و در ميان آنها ترسو و فرومايه و سودجو وجود ندارد . عنتره در برابر عجمها ، يكه سوار عرب است ، نه يكه سوار قبيله خود ( بنىعبس ) . او مىگويد : « من عنتره عبسى يكه سوار عرب هستم كه بر سر شما جرقه خشم مىبارم . » به خاطر همين روحيه نيرومند عرب بود كه كسرىها و قيصرها نتوانستند به آنها دست يابند يا از شأن آنان بكاهند . قهرمان اين داستان داراى روحيهاى است كه بايد نسلهاى آينده عرب ، برالگوى آن پرورش يابند ، زيرا اين روحيه از سرچشمه قوميت انسانى برمىآيد و چنين روحيهاى ظلم و استبداد را از پهنه زندگى طرد مىكند و عدالت و مساوات را هدف زندگى مردم قرار مىدهد . » « 1 » از آنچه گذشت ، نتيجه مىگيريم كه انسان از همه چيز - جاندار و بىجان - تأثير مىپذيرد . و جامعه بشرى پيش از آنكه مجموعهء خصلتهاى خانوادگى و قبيلهاى و قومى باشد ، مجموعهء خصايص
--> ( 1 ) از مقدمهء نويسنده بر داستان عنتره ، ص 8