جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1998

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

نداشته باشد . اين فلسفه‌ها خواسته‌اند رابطهء محكمى كه امور مادى و معنوى را به يكديگر پيوند مىدهد ، ناديده بگيرند و تأثيرى كه پاره‌اى از آنها در شكل و خصوصيات و حتى وجود ساير امور دارند ، انكار كنند . همچنين ، به استناد همين نظريات غيرمنطقى خود ، خواسته‌اند امكاناتى كه در پديده‌هاى اين جهان براى پيدايش و دگرگونى آنها از يكديگر وجود دارد ، ناديده گرفته و تأثيرى را كه آنها در جنبه‌هاى مادى و معنوى دارند ، انكار كنند . پژوهشهاى علمىاى كه دربارهء كائنات و نمودها و حركتهاى گوناگون آن - اعم از موجودات جاندار و بيجان - انجام گرفته و اكتشافات تاريخىاى كه دربارهء وضعيت جمعيتها و افراد به عمل آمده ، اين حقيقت را ثابت مىكند كه هستى با همه مظاهر مادى و معنوى خود ، داراى وحدت است به گونه‌اى كه جزئيات آن از يكديگر پديد آمده و در يكديگر تأثير متقابل داشته‌اند . براساس قوانين ثابتى كه در طبيعت نهفته است ، پديده‌هاى هستى همواره در حال تغيير و تحول هستند . مثلًا اگر نگاهى به گياهان بيفكنيم ، مىبينيم هر گياهى تا هزاران دانه در زمين نيفشاند ، و زمينه را براى پيدايش هزاران گياه همنوع خود فراهم نسازد ، تن به مرگ نمىدهد . حيوانات نيز همين وضع را دارند و تا افرادى از جنس خود را - كم يا زياد به وجود نياورند ، هرگز تن به نيستى نمىدهند . معنويات هم از اين قاعدهء كلى مستثنى نيستند . مگر نه اين است كه دانشهاى بشرى با همهء تنوعى كه دارند ، مجموعه‌اى از افكار ، آرا ، مذاهب و عقايدى هستند كه در اينجا و آنجا رشد و تكامل يافته ، آنگاه انسجام و اتحاد يافته‌اند ؟