جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1574

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

عمومى بودند و راه روشن و درستى را در پيش گرفته بودند ، مىكشت . هنوز رياست معاويه استوار نگرديده بود كه مردم و اموالشان را ميراث فرزند بىبند و بارش ، يزيد كرد . معاويه براى « تثبيت » جانشينى يزيد ، نقشه‌ها و دسيسه‌هاى گوناگونى مىچيد . يك نمونه از هزاران نقشه‌اى را كه معاويه براى گرفتن بيعت ولايتعهدى يزيد - آن هم بر خلاف ميل مردم - طرح كرد بيان مىكنيم كه براى روشن شدن اصول زمامدارى و خلافت يزيد و بسيارى از جانشينان اموى او كافى است : معاويه مجمعى از نمايندگان شهرها تشكيل داد تا آنان را در زمان حيات خود ، به بيعت با يزيد مجبور كند تا نسبت به آينده حكومت اطمينان يابد . هنگامى كه نمايندگان اجتماع كردند و معاويه و فرزندش در ميان آنان قرار گرفتند ، يكى از منافقين چاپلوس به نام « يزيد بن مقفّع » برخاست و در حالى كه به معاويه اشاره مىكرد گفت : « اميرالمؤمنين اين است ! » و اضافه كرد : « اگر از دنيا رفت اين است ! » و به يزيد اشاره كرد . سپس گفت : « هر كس زير بار نرود ، اين است ! » و به شمشير خود اشاره نمود . معاويه گفت : « بنشين ، تو سرور سخنورانى ! » داستان مردم حجاز و امتناع آنان از قبول ولايتعهدى يزيد با وجود زر و زور معاويه داستان شگفت‌انگيزى است . معاويه اين‌گونه تهديدشان كرد : « به خدا سوگند ، اگر اكنون كسى با من مخالفت كند و اعتراضى نمايد پيش از آن كه جواب من به او برسد ، شمشيرم سر او را بر مىدارد . هر كس بايد در فكر جان خود باشد . » وى سپس براى