جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
1551
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
روحىاى كه از آن حمايت مىكند بهايى نداشته باشد - باز توجيهى براى خود وى دارد . ولى در قلب و زبان ابوسفيان چنين نبود . مسأله در نظر ابوسفيان اين بود : دريافت زمامدارى موروثى بنىاميّه كه بر پايههاى حقير بازرگانى ، زورمدارى ، سودطلبى و بردگى بيچارگان تكيه داشت و از سوى پيامبر جديد به زوال تهديد مىشود . ابوسفيان بنابر خصلت سودجويانهاش كه در مقايسه با اخلاق بنىهاشم بايد آن را « غريزه بنىاميّه » بناميم ، دعوت اسلام را ، حتى پس از آن كه ( ظاهراً ) مسلمان شد ، به مثابه انتقال قدرت از بنىاميّه به بنىهاشم مىديد ، بىآنكه در وجودش چيزى از سيره پيامبر ( ص ) ، استقامت و ايثار يارانش و يا رسالت آن حضرت باشد و يا كوچكترين شعاعى از نور ارزشهاى انسانى به روحش تابيده باشد . در فتح مكه ، وقتى كه گروهى از سربازان اسلام را در اطراف و پيش روى محمد ( ص ) ديد ، نگاهى به عباس عموى پيامبر ( ص ) نمود و گفت : « به خدا سوگند اى ابوالفضل ، اكنون زمامدارى فرزند برادرت گسترش زيادى يافته است . . . » هنگامى كه ابوسفيان اين مطلب را ادا مىكرد ، هيچ كدام از آن ارزشهايى كه بنىهاشم به خوبى درك كرده بودند و در راه آن تلاش مىكردند و جان مىسپردند به ذهنش نمىگذشت . اسلام آوردن براى خاندان ابوسفيان پس از فتح مكه سخت دشوار بود ، زيرا در نظر او و همسرش هند ، دختر « عتبه » ، به معنى تسليم مغلوب بود . روزى ابوسفيان در مسجد ، با حيرت به پيامبر مىنگريست و با خود مىگفت : كاش مىدانستم محمد ( ص ) با چه چيزى بر من پيروز شد ! پيامبر ( ص ) به سوى او آمد و دست خود را بر شانه ابوسفيان زد و