جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)

1549

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)

چاپلوسى و سقوط اخلاقى رواج داشت ، نمىتوانستند عنوان اخلاق نمونه و شايستگى خود را حفظ كنند ، چرا كه راه سقوط و پستى اخلاق در آن دوران هموارتر و آماده‌تر از راه تكامل و پايدارى بود . ولى خاندان بنىاميّه درست نقطهء مقابل بنىهاشم بودند . آنان در دوران جاهليّت قدرت سياسى داشتند و بازرگان بودند . تجارت يا رهبرى سياسى در آن عصر چيزى بيش از تلاش براى كسب ثروت ، قدرت و يا مقام و خلاصه كردن همه اينها در يك فرد و يا افراد يك خانواده نبود . روشن است ، راههايى كه اين‌گونه كسان براى رسيدن به اهداف خود بايد بپيمايند ، جز ظلم ، احتكار ، سودجويى ، حقه‌بازى ، رباخوارى ، دلال‌بازى ، تقلّب و ايجاد بازار سياه نبود . بنىاميّه اين‌گونه كارها را از اين جهت برگزيده بودند كه با سرشتشان هماهنگ بود ، چنان كه بنىهاشم هم راهى را برگزيدند كه با اخلاقشان سازگارى داشت . بنىاميّه چگونه مىتوانستند اين روش را انتخاب نكنند ، در حالى كه سالهاى طولانى با آن زندگى كرده بودند و براساس اصول ، معيارها و روشهاى آن تربيت شده بودند ؛ روشهايى مانند فريب در معامله و حيله‌ورزى در رسيدن به اهداف . آنان به غريب مظلوم كمك نمىكردند ، زيرا يارى به مظلوم كارى بود كه با روش سودجويانه و نيرنگ در معاملهء ايشان سازگار نبود . اميّه ، بزرگ خاندان ايشان ، مانع اخلاقىاى - آن‌چنان كه براى بنىهاشم بود - حتى براى نمايش دادن زنان نداشت كه اين كار او نيز از نيرنگ و سوداگرى خالى نبود .