جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
1547
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
همهء مورخين عرب و غيرعرب بر اين نكته همرأى هستند كه رياست دينى بنىهاشم همچون كاهنانى كه رهبرى بتپرستان قديم را داشتند ، نبود ؛ كسانى كه كهانت را وسيلهاى براى فريب دادن سادهلوحان و بهرهبردارى از ايمان آنان قرار مىدادند ، به گونهاى كه موجب جمع مال و بسط نفوذ و رهبريهاى سودجويانه مىگرديد . بلكه برعكس ، مؤمن به خداىكعبه و حلال و حرام او بودند . آنان معتقد به اخلاقى بودند كه عنصر جوانمردى در آن چشمگير بود . ايمان بنىهاشم ، راستين بود و خدعه و نيرنگى در آن راه نداشت . مثلًا عبدالمطلب هاشمى ، جدّ پيامبر ( ص ) و على ( ع ) عهد بست تا يكى از فرزندان خود را در راه خداى كعبه ، كه به او ايمان داشت قربانى كند . او مىخواست با اين كار به پيمانى كه با خداى خود بسته بود وفا نمايد و به همين سبب نذر كرده بود كه اگر خدا ده پسر به او عنايت فرمايد يكى از آنان را در كعبه قربانى نمايد . عبدالمطلب هنگامى از اين كار منصرف شد كه فالگيرى به او گفت خداى كعبه از كشتن پسرش راضى نيست . بنىهاشم در اعتقاد اخلاقى خود صادق بودند و چكيده آن ، يارى مظلوم ، پناه دادن به بىپناه و دفاع از ستمديدگان و مستمندان بود . آنان بانى تشكيل پيمان مشهورى بودند كه همراه با گروهى از قريش - بجز بنىاميه - آن را امضا كرده بودند . در اين پيمان آمده بود : « بايد در كنار مظلوم بود تا حقش را بازستاند و بايد در امور زندگى با يكديگر همكارى و برادرى نمود ؛ بايد روياروى قدرتمندان بايستند تا به بيچارگان ستم نكنند و بايد از ستمگرى ساكنين شهر نسبت به افراد غريب جلوگيرى نمود . »