جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
1536
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
در ميان اين مدعيان دروغين نبوت ، قوىتر و با نفوذتر از همه ، شعبدهباز ماهرى به نام « اسود عنسى » بود ؛ وى توانست افراد بسيارى را گرد خود جمع كند و آنگاه همراه هوادارانش به سوى يمن رود و پس از آن به ديگر نقاط جزيرةالعرب رهسپار شود . شگفتآور نيست كه اسود توانست برخى از مسلمانان يمن را مرتد سازد و جمعيتى را با نيرنگ به دور خود گرد آورد ، زيرا دين آنان به اين جهت كه پيوند محكمى با پيامبر اسلام و سرچشمه رسالت نداشتند ، ضعيف و آسيبپذير بود و علت اصلى آن ، اين بود كه بين حجاز گهوارهء اسلام و يمن پايگاه اسود حيلهگر ، بيابانهاى خشك و سوزانى فاصله بود . از آن جايى كه نيرنگبازان هميشه هواخواهانى دارند ، محمد ( ص ) از اين بيم داشت كه اين منافق در سرزمينى كه هنوز فروغ اسلام در آن نفوذ پيدا نكرده ، جاى خود را باز كند . بويژه هنگامى هراس محمد ( ص ) افزايش يافت كه دريافت « اسود عنسى » در يمن حكومتى بهوجود آورده كه بيم آن مىرفت براى زمامدارى جزيرةالعرب با حكومت مدينه به نبرد برخيزد . به اين دليل محمد ( ص ) به نمايندگان خود در يمن نوشت كه هر چه مىتوانند در راه رهايى از شرّ اسود عنسى بكوشند و هر كارى را كه در اينباره صلاح دانستند خود انجام دهند . نمايندگان محمد ( ص ) در يك اجتماع محرمانه ، بهخاطر مصون ماندن از خطر و نيروى او ، پيشنهاد كردند كه اسود را غافلگير كنند . در پى همين نقشه ، شبى به منزل او وارد شده و وى را كشتند و بدينگونه پيامبرى و حكومت اسود پايان يافت !